بمقامى فرستادند كه مدّتى ديگر در آن مقام بودم ؛ در اين مقام دوّم ، ذنبى از من در وجود آمد كه عقوبت آن گناه ، روزگارى چند بينى كه من از بهر اين ذنب كشته شوم . چه گويى آنكس كه عاشق را مانع باشد از رسيدن بمعشوق ، ببين كه چه بلا آيد او را ! ! ! در اين معنى اين بيچاره را دردى افتاده است با او كه نمىدانم كه هرگز درمان يابد يا نه ؟ ! هرگز ديدهاى كه كسى دو معشوق دارد ، و با اين همه خود را نگاه بايد داشت كه اگر با معشوقى بود آن ديگر خونش بريزد و اگر با ديگرى همچنين ؟
( 302 ) دريغا مگر هرگز عاشق خدا و مصطفى نبودهاى ، و آنگاه در اين ميانه ابليس ترا وسوسه نكرده است ، و از دست او اين بيتها نگفتهاى ؟ !
در مكر سر زلف تو بيچاره شديم * در قهر دو چشم شوخت آواره شديم
از ناپاكى بطبع خونخواره شديم * ما نيز كنون بطبع غمخواره شديم
هامش
( 1 ) بمقامىASبدين مقام كون و مكانBPبمقام ديگرHبدين مقامR- - فرستادندAHPRSفرستادهاندB- - بودمAHRSبمانBP- -
( 2 ) عقوبتABHPSعاقبتR- - گناهHPR - ABS- - اينASآنBHPR- -
( 3 ) آنكس . . . ببينASآنكس . . . از معشوق منع كند و از . . . بينىBآنكس كه در عشق مانعى باشد از . . . ببينHRآنكس را كه مانع عاشق باشد از . . . بنگرP- -
( 4 ) آيدABHPSآمدR- -
( 5 ) يابدABRSيابمHپذيردP- - ديدهاى كه كسىAHPRSديدى كه عاشقB- - همهAPRSهر دوBH- -
( 6 - 7 ) بايد . . . همچنينPبايد . . . و اگر با آن ديگر باشد همچنينASدارد چنانك اگر با او باشد ديگرى را خوش باشد و اگر با اين ديگر همچنين با اين هر دو برنيايدBبايد كه اگر با او شد خونش . . . با اين شد آن ديگر همچنينH- -
( 8 ) در اين ميانهABHPSدر ميانR- -
( 10 ) مكر . . . بيچارهABPRSفكر . . . ديوانهH- -
( 13 ) كنون بطبعABHPSبطبع خويشR- -
( 1 - 13 )ABHPRS - MU- -