گفت : هيچ چيز شبه و مانند او نيامد مگر آدم كه هم شكل و هم شبه او داشت ؛ اگر شبه او نداشتى ، آدم چون مخلوقات ديگر بودى . اگر خواهى كه معنى اين خبر بدانى ، و ايمان و كفر موحّدان ترا معلوم شود اين بيتها را بشنو :
اندر دو جهان مشرك و كافر ماييم * زيرا كه بت و شاهد و دلبر ماييم
با گوهر اصل هيچ نماند در خور * آن گوهر اصل را چو در خور ماييم
( 277 ) اى دوست اين سخنها نه ذوق هر كسى باشد ، اين سخنها را بذوق عشق در توان يافتن . مگر از آن بزرگ نشنيدهاى كه گفت : « صد هزار و اند هزار نقطهء نبوّت را بخلق فرستادند تا خلق آشنا شوند ، و همه بيگانگان ذرّهاى آشنايى نيافتند ؟ دريغا اگر ذرّهاى عشق از حضرت بفرستادندى ، همه بيگانگان آشنايى يافتندى ، و همه بديدندى كه بيگانگان چگونه آشنايى يافتند ! دريغا مگر چنين مىبايست تا جهانى غافل از حقيقت خود دور مانند ! ! ! مگر مصطفى از اينجا گفت كه
هامش
( 1 ) اوAHPRSUخداB- - شكل . . . داشتAHRSصنع و صفات او داردBشكل و شبه او آمدPU- -
( 2 ) نداشتىAHPRSUنبودىB- - خبرAHPRSUخبر بشنوىB- -
( 6 ) هيچ نماندPUهيچ ماندARSهيچ نآمدBخود نماندH- -
( 7 ) آنABHPSUباR- - اصل را چو درABSاصل خود درHاصل را چه درPUاصل عشق درR- -
( 10 ) فرستادندASفرستادBHPRU- -
( 11 ) نيافتندAHPSUحاصل نشدBR- - بفرستادندىAHSUفروفرستادىBRبفرستادندىP- -
( 12 ) يافتندىBHRيافتندAPSU- - و همه . . . دريغاAPSU - BRدريغاH- -
( 12 - 13 ) مگر . . . مانندB - Aمگر . . . و از حقيقت دور مانندSPUمگر . . . و از . . . مانندىHمگر . . . از راز حقيقت . . . مانندIمگر چنين بايست كه از جهان غافل و از حقيقت خود دور مانندR- -
( 1 - 13 )A . . . U - M- -