گردى ؛ پس راه رو تا ايمان بدست آرى ؛ پس جان مىده تا كفر ثانى و ثالث را بينى ؛ پس جان مىكن تا پس از اين بكفر چهارم راهيابى ؛ پس مؤمن شوى : آنگاه
« وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ »
خود گويد كه ايمان چه بود ؛ پس
« وَجَّهْتُ وَجْهِيَ »
خود را بر تو جلوه دهد ، خودى ترا در خودى خود زند تا همه او شوى ؛ پس آنجا فقر روى نمايد ؛ چون فقر تمام شود كه « إذا تمّ الفقر فهو اللّه » يعنى همگى تو او باشد ، كفر باشد يا نباشد چه گويى ؟ « كاد الفقر أن يكون كفرا » اين باشد ، توحيد و يگانگى اينجا باشد . مگر حلّاج از اينجا گفت :
كفرت بدين اللّه و الكفر واجب * لدىّ و عند المسلمين قبيح
كافر شدم بدين خدا ، و كفر بر من واجب است . اين بزرگ را بين كه عذر اين چگونه مىخواهد گفت . اى كاچكى من آن كفر بودمى كه دين اوست !
( 276 ) مگر مصطفى از اينجا گفت كه « ما خلق اللّه شيئا أشبه به من آدم »
هامش
( 1 - 2 ) تا ايمان . . . يا بىARSUباش و بايمان كفرها باز پس مىدار تا كفر ثانى . . . پس ايثار جان كن در هر لحظه بكفر . . . يا بىBتا ايمان . . . و ثالث و رابع راه يا بىHتا ايمان . . . جان بده تا كفر . . .
رسىP- -
( 3 ) سورهء 12 ( يوسف ) آيهء 106 ك - - بود پسBHباشدAPRSU- -
( 4 ) سورهء 6 ( الانعام ) آيهء 79 ك - -
( 4 - 5 ) دهد . . . شوىAPRSكند و خودى تو از تو محو كند تا همه او شوىBUدهد . . .
شودH- -
( 5 - 6 ) چون . . . باشدAPSUو چون . . . شود همين باشد كه اذا . . . تو از تو برخيزد و همه او باشدBو تمام شود . . . اللّه همگى تو او باشدHچون . . . باشد چون همگى تو او باشدR- -
( 6 ) كفر باشد يا نباشدABPSUچون همگى تو او باشد كفر باشدH - R- - گويىAPSUگويى كفر نباشدBHR- -
( 10 ) برBHPRSU - A- - استABHRSUشدP- - بزرگBHPRUبزرگوارAS- - اينASUاين كلمهBPاوHاين كارR- -
( 11 ) گفتAPRSU - BH- - اى كاچكى من آنASاى كاشكى من آنBPRUكاشكى من اينH- - اوستAHRSUازوستBاو بودP- -
( 1 - 12 )A . . . U - M- -