نباشد . دريغا جهودان و ترسايان گفتند :
« نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ »
ما دوستان و فرزندان خداييم ؛ جواب دادند ايشان را :
« قُلْ فَلِمَ يُعَذِّبُكُمْ بِذُنُوبِكُمْ ؟ بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ »
شما هنوز در كسوت بشريّت مقيم شدهايد ، دوست ما چگونه باشيد ؟ ! دوستان خدا بشر نباشند ، كلّيّت شما همه بشريّت است .
( 221 ) باش تا از صورت به حقيقت رسى آنگاه بدانى كه اصل ، حقيقتست نه صورت . چه گويى حقيقت تو همچون حقيقت محقّقانست ؟ باش اى عزيز تا آنجا رسى كه حقيقت عناصر و طبايع و اركان بر تو جلوه كنند چنان كه اين چهار اركان و چهار طبايع صورى : چون آب و خاك و باد و آتش ، و چون حرارت و برودت و رطوبت و يبوست كه اين جمله نسبت دارد بعالم دنيا ، و مدار دنيا به اين آمده است .
پس جايى رسانند ترا كه حقيقت اين چهارگانه ترا روى نمايد ، زنده شوى ؛
هامش
( 7 - 1 ) و از اين . . . نباشدA . . . Uو بشر و شريك نمانده باشد الا جان اى عزيز شخص كه احوال طفليست به دو گذشته باشد و به حد بلوغ كماليت رسيده باشد ديگر بار آن احوال طفليست و اعتبار ننهد اكنون احوال بشريت نيز برين نوع باشد كه جان را يافت بشريت بنماند و بشر برخيزد و همه حق باشد« إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ »قالب باشد يوحى الى جان پاك مصطفى - عليه السلام - باشد و قالب ازين جهان باشدB- - قالب از آن . . . نباشدA . . . Uآن قالب ازين جهان باشدH- -
( 1 ) دريغاA . . . U - B- -
( 1 - 3 ) سورهء 5 ( المائدة ) آيهء 18 م - -
( 2 ) دادندAHMPRSدادBآمدU- -
( 4 ) بشريتA . . . UبشرM- -
( 5 ) اصل حقيقتستA . . . Uحقيقتست اصلH- -
( 6 ) چه . . . محققانستA . . . Uاى عزيز شريعت محققان چون حقيقت ديگران باشدB- - حقيقت توIشريعت توA . . . U- - اى . . . آنجاAHPSUتا آنجاBتا به جايىMR- -
( 7 ) كنندAMPRSUكندBH- -
( 8 ) صورى چونHUصورتى چونAMPRSصورتى آنگاه ترا معلوم شود كهB- -
( 9 ) داردA . . . U - R- - و مدار دنيا به اينAMPSUو مدار دنيا برينHدريغا دنيا و مدار دنيا برينBR- -
( 8 - 10 ) و چون . . . چهارA . . . Uچه باشد آب عرش ميدان و خاك فرش مىشناس و باد « لا تسبوا الريح فانها من نفس الرحمن » مىياب و آتش عشق را مىشناس كه« نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ »دنيا و مدار دنيا بدين آمده است اما جائى كه حقيقتB- - گانهA . . . U - B- -