( 218 ) پوشيده نيست كه قالب از اين معنى معزول بود ؛ امّا بمجاز ، قالب را جان شايد خواند كه قالب در حكم جانست ، و عتاب و عقاب و عطا و جزا جمله با اوست .
از مصطفى - عليه السّلام - بشنو كه گفت : « يحشر النّاس على نيّاتهم » ؛ و جاى ديگر گفت :
« وَ حُصِّلَ ما فِي الصُّدُورِ »
؛ و جاى ديگر گفت :
« يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ »
. اگر سوارى آيد روا بود كه گويند : اسبى مىآيد ؛ و روا بود كه گويند : مردى مىآيد بمجاز ؛ و روا بود كه گويند : سوارى مىآيد امّا اين ، حقيقت بود نه مجاز . از مصطفى بشنو كه گفت : « إنّ فى جوف ابن آدم لمضغة إذا صلحت صلح الجسد كلّه و إذا فسدت فسد الجسد كلّه » .
( 219 ) اگر خواهى تمامتر ، بشنو : نظر حقّ - تعالى - و محبّت او هرگز بر قالب نيايد و نيفتد بلكه بر جان و دل افتد كه « إنّ اللّه لا ينظر الى صوركم و لا إلى أعمالكم و لكن ينظر الى قلوبكم » . دل بنيابت خدا مدّتى نظر مجازى با قالب
هامش
( 1 ) كه قالب . . . بودHRكه قالب . . . معذول بودAMPSUو ازين . . . نبودB- - بمجازBHRمجازىAMPSU- -
( 2 ) خواند كهAMPRSUخواند از آنكهBخوانندH- - جمله با اوستAHMPSUبا اوست كه ليس على الخراب خراجBبا اوستR- -
( 3 ) يحشر . . . ديگرAMPSU - Bيحشر . . .
نياتهم يوم القيامة و جاى ديگرHR- -
( 4 ) سورهء 100 ( العاديات ) آيهء 10 ك - - و حصل . . . گفتBMPRU - AHS- - سورهء 86 ( الطارق ) آيهء 9 ك - -
( 5 - 6 ) سوارى . . . بمجازUسوارى آيد با اسب گويند سوار آمده است اسب را به سوار باز خوانندAHMPSمردى بر اسب نشيند چون او را بيند گويند كه سوار آمد و مرد را به اسب اسب واخوانند اما مرد اسب نباشد و اسب از آن مرد باشد اكنون قالب از روح باشد اما روح از قالب نباشدBسوارى آيد روا بود كه مىگويند مردى مىآيد و روا بود كه مىگويند سوارى مىآيد اما اين . . . مجاز اسب را به سوار خواندنR- -
( 6 - 7 ) از . . . گفتB - Rاز مصطفى باز كه گفتAHMPSU- -
( 10 ) و نيفتد . . . افتدA . . . Uنظر بر قالب نباشد الا هر ساعتى سيصد و شصت و چند بار نظر بر جان و دل كندB- -
( 11 ) قلوبكمAMPSUقلوبكم و احوالكم زهى حديث جامع و نافعBقلوبكم و نياتكمHقلوبكم و احوالكمR- - دل . . . نظرABMRSUمدتى به نيت خدا نظرHدل . . . خدا نظرP- -