خود كردن بعد ما كه حقيقت ذات انسان چيزى ديگر باشد و آنچه خورد و خسبد چيزى ديگر .
( 216 ) امّا اى عزيز هر كه گويد كه آدمى مجرّد قالب است و بپوسد و بريزد در گور ، و جان را عرض خواند و جز عرض نداند ؛ چنان كه اعتقاد بعضى متكلّمانست و گويند كه روز قيامت خدا باز آفريند ؛ و اعادت معدوم از اين شيوه دانند ؛ اين اعتقاد با كفر برابر باشد . اگر آدمى به مرگ فانى شود ، پس مصطفى - عليه السلام - بوقت مرگ چرا گفت : « بل الرفيق الأعلى و العيش الأصفى و الكمال الأوفى » ؟ و آنكه گفت : « القبر روضة من رياض الجنّة او حفرة من حفر النيّران » ؟ و آنكه گفت با دختر خويش - رضى اللّه عنها - و وى بخنديد كه « و إنّك أسرع لحاقا بى » ؟ دريغا چرا بلال حبشى بوقت مرگ گفت : « غدا نلقى الأحبّة ؛ محمّدا و حزبه » . و تمامى اين معنى از خدا بشنو :
« وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ »
. و مصطفى - عليه السّلام - جاى ديگر چرا گفت : « المؤمن حيّ فى الدّارين » ؟
و جاى ديگر گفت : « أولياء اللّه لا يموتون و لكن ينقلون من دار الى دار » .
هامش
( 4 ) عرض . . . بعضىAHPRSUجز عرض و نمو نخوانند و جز از نمو ندانند و اين اعتقاد بعضىBعرض . . . اعتقادM- -
( 5 ) و گويند . . . از اينAMPRSUكه شنيدهاند از ديگران و دانستهاند و مىگويند كه . . . خدا ترا بار ديگر آفريند . . . ازينBو گويند . . . معهود اينH- - دانندBHداندAMPRSU- -
( 6 ) باشد . . . شودA . . . Uاست چرا ؟ اگر . . . فانى شدىB- -
( 7 ) و الكمالAPRSUو الكاسBHM- -
( 7 - 8 ) و آنكه . . . گفتAHMPSUو جاى ديگر فرمود القبر . . . النيران وBو آنكه . . . حفر الميزان و آنكه گفتR- -
( 10 ) بوقتBHMPRUدر وقتAS- - و تمامىA . . . Uگفت فردا دوست خود محمد را بينم تمامىB- -
( 11 - 12 ) سورهء 3 ( آل عمران ) آيهء 169 م - -
( 12 ) چراA . . . U - B- -
( 13 ) دار الى دارA . . . Uدار الفناء الى دار البقاءH- -