دريغا روح هم داخل است و هم خارج ، او نيز هم داخل باشد با عالم و هم خارج ؛ و روح هم داخل نيست و نه خارج ، او نيز با عالم نه داخل باشد و نه خارج . دريغا فهم كن كه چه گفته مىشود : روح با قالب متّصل نيست و منفصل نيز هم نيست ، خداى - تعالى - با عالم ، متّصل نيست و منفصل نيز نيست . اين بيتها گوشدار :
حقّ بجان اندر نهان و جان بدل اندر نهان * اى نهان اندر نهان اندر نهان اندر نهان
اين چنين رمزى عيان كو بانشانست و بيان * اى جهان اندر جهان اندر جهان اندر جهان !
( 213 ) وجه دوم : اضافت كردن اين جان با قالب چنان باشد كه اضافت و اطلاق لفظ انسان با آدمى ؛ چون لفظ انسان اطلاق كنند قومى از عوامّ پندارند كه مفهوم از اين ، جز قالب نيست ؛ امّا اهل حقيقت دانند كه مقصود از اين خطاب و اطلاق جز جان و حقيقت مرد نباشد چنان كه گويند : « فلان عالم و جاهل و قادر و عاجز و سخىّ و بخيل و مؤمن و كافر » . اين همه اوصاف جان است و نعت او ، و نشايد كه قالب به چيزى موصوف باشد از اين صفات به هيچ حال ، امّا بر قالب نيز « من طريق المجاز »
هامش
( 1 - 2 ) با . . . نيستAMPSUبا . . . نه داخل استBHدر عالم . . . نه داخل استR- -
( 3 ) همA . . . U - R- -
( 3 - 4 ) خداى . . . نيستBMPRU - ASخداى . . . و منفصل نيستH- -
( 7 ) كو . . . و بيانAMPSUگويى كه آرد در بيانBگويا . . . و بيانHR- -
( 9 ) قالبA . . . Uقالب و متعلق شدن قالب با جانB- -
( 10 ) چون . . . كنندAMPRSUكه اين لفظ فلان نفس گفت تن و قالب همچو سخنست و شخص جان تا شخص لفظ نگويد اطلاق نتوان كرد اماBچون لفظ انسان با وى اطلاق كنندH- -
( 11 ) اطلاقA . . . UگفتنB- -
( 12 ) نباشدA . . . Uديگر چيز را اطلاق نكنند و نه بينندB- -
( 13 - 14 ) و نعت . . . به چيزىAMPSUبىقالب و قالب را از آن نصيبى نباشدBو نعت او و او نشايد . . . به چيزىHو نعت او نشايد . . . به چيزىR- -
( 14 ) باشد . . . حالABHMRSنباشد ازين صفاتPU- - من طريق المجازAMPRSUاز طريق مجازBH- -