باشد چنان كه دنيا زندان مؤمنانست . مگر يحيى معاذ رازى از اينجا گفت كه « الجنّة سجن العارفين كما أنّ الدّنيا سجن المؤمنين » . خواصّ با خدا باشند . چه گويى ! خداى - تعالى - در بهشت باشد ؟ ! بلى در بهشت باشد ، و ليكن در بهشت خود باشد ؛ در آن بهشت كه شبلى گفت : « ما فى الجنّة أحد سوى اللّه تعالى » گفت :
در بهشت جز خدا ديگرى نيست و نباشد ، و اگر خواهى از مصطفى نيز بشنو كه گفت : « إنّ للّه جنّة ليس فيها حور و لا قصور و لا لبن و لا عسل » . در اين بهشت دانى كه چه باشد ؟ آن باشد كه « ما لا عين رأت و لا أذن سمعت و لا خطر على قلب بشر » .
كسى را كه بهشت اين باشد ، او را بهشت عوامّ طلب كردن خطا باشد كه اين طايفه را به زنجيرهاى نور و لطف به بهشت كشند ، و نروند و قبول نكنند كه « يا عجبا لقوم يقادون إلى الجنّة بالسّلاسل و هم كارهون » . همّت عالى چنان بايد كه زن فرعون آسيه را بود كه در دعا مىخواهد
« رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ »
. اين « عندك » جز بهشت خواصّ نباشد .
( 188 ) دريغا از
« فِي عِيشَةٍ راضِيَةٍ فِي جَنَّةٍ عالِيَةٍ قُطُوفُها دانِيَةٌ »
چه فهم
هامش
( 1 ) دنياRدينارA . . . U- - مگرA . . . Uبهشت زندان خواص است مگر شيخB- -
( 2 - 5 ) باشند . . . نباشدAMPRSUباشند نه با بهشت و ليكن در بهشت خداى تعالى باشند چنان كه شبلى . . .
تعالى يعنى در بهشت جز خدا ديگرى نباشدBباشند . . . بلى و ليكن . . . خدا نيست و نباشدH- -
( 7 ) باشدA . . . Uباشد كه مصطفى عليه السلام فرمودB- -
( 8 ) بهشت اين . . . طلبHMPRUاين بهشت . . . طلبASبهشت اين . . . چه گاو طلبB- - عوامA . . . UعامP- -
( 9 ) لطف . . . نروندAMPSUلطف بدين بهشت . . . و ايشان نروندBلطف . . . كشند نروندHلطف ربانى . . . بروندR- - لقومA . . . Uلا قوامM- -
( 10 - 11 ) زن . . . ربA . . . Uموسى دعا خواندى كه ربB- -
( 11 ) بود . . . خواهدBMباشد . . . خواهدAHPSUبود . . . خواستR- - سورهء 66 ( التحريم ) آيهء 11 م - -
( 13 ) سورهء 69 ( الحاقة ) آيهء 21 ك - -