فى قلبى كالعقدة فى الحبل » ؛ جاى ديگر گفت : « أولادنا أكبادنا » . امّا بدانكه اين محبّت اصلى نباشد ، اين محبّت ، خود مصلحت باشد ، و در راه نهاده باشد هم تأكيد محبّت خدا را ؛ امّا محبوبات ديگر كه اصلى باشد ، ترك آن واجب باشد ، و محبّت خدا بر آن غالب باشد . امّا مگر كه اين خبر نشنيدهاى كه « لو كنت متّخذا خليلا لاتخذت أبا بكر خليلا » . اگر دوست گرفتمى ابو بكر را دوست گرفتمى ، امّا دوستى خدا مرا به آن نمىگذارد كه بو بكر را دوست گيرم . امّا اينجا اى عزيز دقيقهاى بدان : چيزى را دوست داشتن به تبعيّت در كمال عشق و محبّت ، قدح و نقصان نيارد . مگر كه اين بيت نشنيدهاى :
أحبّ لحبّها تلعات نجد * و ما شغفى بها لو لا هواها
و ما حبّ الدّيار شغفن قلبى * و لكن حبّ من سكن الدّيار
اگر مجنون را با سگ كوى ليلى محبّتى و عشقى باشد ، آن محبّت نه سگ را باشد ، هم عشق ليلى باشد . مگر اين بيت را نشنيدهاى !
مجنون روزى سگى بديد اندر دشت * مجنون همگى بر سر سگ شادان گشت
گفتند كه بر سگى ترا شادى چيست * گفتا روزى بكوى ليلى بگذشت
هامش
( 2 ) باشدA . . . UباشندR- -
( 2 - 3 ) هم . . . ديگرA . . . Uهمه . . . محبوبات كهH- -
( 3 ) آنR - A . . . U- -
( 6 ) به آنBHMRSبا آنAPU- - اما اينجاA . . . U - H- -
( 11 ) باشدABHPSUبودMR- -
( 13 - 14 ) مجنون . . . سگABPSUمجنون . . . دجال بديدنشHنان داد بدان سگ و همىRM- -
( 15 ) كه . . . چيستPبوى بر سگت اين شادى چيستABSكه بر سگ كه ترا شادان چيستHچرا شدى برين سگ مفتونMكه چرا به اين سگ مفتونRبمجنون بر سگت اين شادى چيستU- -