كلام ازو شنيده بود ، او را بىهوش كرد ،
« وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً »
از اينجا افتاد . چون او را با خود دادند دعا كرد « اللّهمّ اجعلنى من امّة محمد » . مغنّى و مطرب اين جماعت كه محبّان خدااند ، خود او باشد كه
« فَهُمْ فِي رَوْضَةٍ يُحْبَرُونَ »
بيان سماع مىكند كه او با بندگان خود باشد . سخن و كلام با همه كس گويند ، اما سرّ جز با دوستان و گدايان امّت محمد نگويند . از سرّ وحى تا كلام ، بسيارى مراتب و درجات است .
( 185 ) دريغا در مقام اعلى ، شب معراج با محمّد - عليه السّلام - گفتند : اى محمّد وقتهاى ديگر قايل من بودم و سامع تو ، و نماينده من بودم و بيننده تو ، امشب گوينده تو باش كه محمّدى و شنونده من ، و نماينده تو باش و بيننده من .
دريغا در اين مقام كه مگر معشوق ، مصطفى بود و عاشق او كه عاشقان ، كلام معشوقان دوست دارند . آن نشنودهاى كه مجنون چون ليلى را بديدى از خود برفتى ، و چون سخن ليلى شنيدى با خود آمدى ؟ اين مقام خود مصطفى را عجب
هامش
( 1 ) سورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 143 ك - -
( 2 ) او را . . . دادندA . . . Uموسى با هوش آمدB- -
( 3 ) خود . . . بيانA . . . Uاز وجود محمد باشد كه . . . يحبرون اى عزيز دانى كه روضت چيست ؟ روح را ميدان بيانB- - سورهء 30 ( الروم ) آيهء 15 ك - -
( 4 - 5 ) كه او . . . جزAMPSUخداى تعالى با بندگان خود سخن . . . گويد اما سرBكه او را . . . كلام با هر كس . . . جزHكه او را . . . گويد . . .
جزR- -
( 5 - 6 ) نگويند . . . استPHUنگويند از سر و وحى . . . استAMSبگويد از . . . كلام فرقى باشد بلى آنجا كه وحى است و آنجا كه كلام است بسيار مراتب . . . باشدBنگويد هان وحى تا كلام . . . استR- -
( 7 ) محمد . . . گفتندA . . . Uمصطفى . . . وحى آمدB- -
( 9 ) كه محمدىA . . . U - B- -
( 10 ) دريغاA . . . U - B- - كه مگرAHMPSUمگر كهBمگرR- -
( 11 ) نشنودهاىHPRنشنيدهاىABMSU- - بديدىAHMPRSبديدى سر در گريبان بردى وBديدىU- -
( 12 ) خود مصطفى راAHMPSاز مصطفىBبزرگ خود مصطفى راRU- -