و جنون مفرط غفلت ديگر است ، و سهو و نسيان ديگر . بيگانگان خود را و نااهلان ، عشق را حجاب غفلت و بعد در پيش نهاد تا دور افتادند كه
« لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هذا »
.
از اين جماعت جاى ديگر شكايت مىكند كه
« يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ »
. عشق كار معيّن است خود همه كس دارند ، اما سروكار معشوق هيچ كس ندارد . اين غفلت نشان بدبختيست .
( 152 ) امّا غفلتى كه از سعادت خيزد كه آن را سهو خوانند كه در راه نهند ، آن خود نوعى ديگر باشد . سهو در راه مصطفى نهادند كه « انّى لا أسهو و لكن أشهى » گفت : مرا سهو نيفتد ، اما سهو در راه من نهادند تا ابو بكر - رضى اللّه عنه - گفت :
« ليتنى كنت ذلك السهو » گفت ، اى كاشكى من اين سهو بودمى كه اگرچه سهو مىخواند امّا يقين جهانيان باشد . « حبّب إلىّ من دنياكم ثلاثة » همين معنى دارد كه اگر نماز و طيب و نسا را محبوب او نكردندى ، ذرّهاى در دنيا قرار نگرفتى .
اين محبّت سهگانه را بند قالب او كردند تا شصت و اند سال زحمت خلق اختيار كرد ؛
هامش
( 1 ) جنونBHMPSUجنونىAS- - و جنون . . . راA . . . Uاى عزيز جنون محبت ديگر است و جنون غفلت و شهوت و نسيان ديگر اما . . . خودR- -
( 1 - 2 ) اهلان . . . نهادABMPSUاهلان . . .
نهادندHاهلان را حجاب غفلت در . . . نهادندR- -
( 2 ) سورهء 21 ( الانبياء ) آيهء 97 ك - -
( 3 ) از اينA . . . Uو ازينR- -
( 3 - 4 ) سورهء 30 ( الروم ) آيهء 7 ك - -
( 4 - 5 ) عشق . . . نداردPUعشق و معيشه خود دارند اما سر كار . . . ندارندASعشق . . . خود دارند . . . ندارندBعشق نداردHMاين قوم معيشت خود دانند اما بسر معشوق كار ندارندR- -
( 5 ) غفلتA . . . U - R- -
( 6 ) كهAMPRSU - HB- - سهو خوانندHMRسهو را خوانندAPSUسهو گويندB- -
( 7 ) باشد . . . نهادندA . . . Uسهو را . . . نهادهاندH- -
( 8 ) گفت . . . نهادندABHMRSمىگويد . . . نهادهاندPU- -
( 9 ) كاشكى من اينA . . . Uكاشك من آنH- - كهAMPRSU - BH- -
( 11 ) نكردندىABMPSUنكرHR- -