بعضى ملكوتى باشد چون حضور و خشوع و محبّت و شوق و نيّت صادق ؛ همچنين دل آدمى به روزگار آشنا گردد و اين اسباب چنان كه بايد دست فراهم ندهد الّا در صحبت پيرى پخته « و من لا شيخ له لا دين له » كه پيران را صفت
« يَهْدِي مَنْ يَشاءُ »
باشد ، و از صفت
« يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ »
دور باشند .
« وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ »
تربيت و آداب ايشان است . « أصحابى كالنجوم بأيّهم اقتديتم اهتديتم » احوال پيرو مريد است .
( 41 ) دريغا اين بيتها جمال خويش وا خلق نمودندى تا خلق همه از حقيقت خود آگاه شدندى . بيت
آن را كه دليل ره چون مه نيست * او در خطر است و خلق ازو آگه نيست
از خود به خود آمدن رهى كوته نيست * بيرون ز سر دو زلف شاهد ره نيست
هامش
( 1 ) بعضىA . . . Uبعضى ملكى و بعضىH- -
( 2 - 3 ) ندهد . . . پيران راHMSUندهد . . . كهAنيارد الا بصحبت پيرى « و من . . . پيران راBندهند . . . پيران راPندهد مگر بعلم يا در صحبت . . . پيرانR- -
( 3 ) باشدA . . . UدارندR- -
( 3 - 4 ) سورهء 16 ( النحل ) آيهء 31 ك - - و از صفتBHMپيران را و ازAازPSU- -
( 4 ) باشندAMPRSباشدBHU- - سورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 181 - -
( 4 - 5 ) آداب ايشان استASاذن ايشان استBHدادن ايشان استMRدادن ايشان بودPU- -
( 5 ) احوال پيرو مريد استAMSاحوال پير و مريدانستBاحوال پيران و مريدانستHPUاى عزيز احوال پير و مريد آنستR- -
( 6 ) دريغا . . . نمودندىMدريغا . . . خود با خلق نمودندAدريغا اگر اين . . . خود باز نمودندىBدريغا . . . خويش باز نمودندىHدريغا . . . خود را اگر با خلق نمودىPكه پير بدان منزل باشد كه مريد راه نمايد اگر اين بيت جمال خود نمودىRدريغا . . . خود با خلق ننمودندىSدريغا . . . خود را اگر وا خلق نمودىU- -
( 6 - 7 ) تا . . . خودABMSتا همه . . . خودHتا . . . از حقيقت خودى از حقيقت كارPUاز حقيقت خودR- -
( 8 ) ره چون مهBMPSUمه چون مهAرخ چون مهHR- -
( 9 ) درBHMبرAPRSU- -