تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيدات ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مصحح 170

مساهمون:

صمقدمهء مصحح ١٧٠
تواطى يا تشابه اطلاق نمىگردد بلكه اطلاق آنها به صورت تماثل نسبى مىباشد : مثلا وجود قلم مانند وجود آدمى ، عين خودش مىباشد ؛ و ممكن نيست كه در آن واحد ، وجود و عدم داشته باشد ؛ يا بوجود آيد بدون آنكه وسائل وجودش آماده باشد ؛ يا آنكه وجودش غايت نداشته باشد ؛ ليكن تحقق اين مبادى در قلم و آدمى بطور تماثل جاى گرفته است يعنى مبدأ ذاتيت با اينكه ميان قلم و آدمى مشترك است بطور مختلف در هر دو ثابت مىباشد چون ذات قلم با ذات آدمى اختلاف جوهرى دارد ؛ و اين سخن بر ساير مبادى هم صدق مىكند . بعضى مفاهيم ديگر را بايستى بمفاهيم متعالى و مفاهيم اوليهء وجود كه هر دو از مفاهيم متماثلند اضافه كنيم مانند : مفاهيم عقل ، سبب ، قدرت و غيره كه از صفات كمال هستند و در مبحث صفات خدا از آنها سخن خواهيم گفت . اساسا اين مفاهيم متواطئ هستند ليكن عقل مىتواند آنها را مفاهيم متماثل كند . مفهوم عقل اگر بر گروهى از موجودات عاقل دلالت كند مفهوم متواطئ است مثلا : اگر گفته شود زن و مرد ، چينى و هندى ، سرخ‌پوست و سياه‌پوست عاقل هستند ولى اگر بر خدا و عقول مجرّده و انسان اطلاق شود صفت متواطئ بودنش از ميان برمىخيزد و در نتيجه روشنى دريافت تصورى آن از بين مىرود و مفهوم متماثل مىگردد يعنى بر صفت « عاقل » كه ميان خدا و انسان و عقول مجرده مشترك است جز تماثل نسبى دلالت نمىكند . مفهوم متماثل كلمهء عاقل ، تمام موجوداتى را كه از حقيقت موجوديت ادراك روحى مىكنند شامل مىشود درحالىكه مفهوم متواطئ كلمهء عاقل جز بر عقل بشرى كه حقيقت موجودات را از محسوسات مىگيرد اطلاق نمىگردد . اگر كانت و همفكران او در ازليت را بر عقل بسته‌اند علت آنست كه عقل را جز نيروى تصورى چيزى ديگر نديده‌اند ولى در حقيقت عقل همچنان‌كه قبلا گفتيم ، بيش