دارند ؛ صفت دوم آنكه اين اشتراك نسبى است : مثلا وجود خدا كه حقيقى و خيّر و زيباست و وجود سنگ و انسان كه حقيقى و خيّر و زيبا هستند بنابراين مىگوئيم كه خدا و انسان و سنگ در مفهوم حقيقت و خيريّت و زيبائى اشتراك دارند ؛ ولى اين اشتراك در هر موجود بطور نسبى وجود دارد چون حقيقت و خيريت و زيبائى خدا با حقيقت و خيريت و زيبائى انسان و سنگ فرق دارد . همينطور مفاهيم وحدت و تشخيص و تمييز ، داراى دو صفت متباين هستند يعنى با اينكه افراد هر مفهوم اشتراك حقيقى دارند ليكن اشتراك آنها نسبى است : مثلا خدا يكى است ، همچنين انسان و سنگ يكى هستند ، چون اگر هر موجود بذاته يكى نباشد باقى نمىماند ؛ ولى وحدت موجودات ، وحدت رياضى و مفهوم متواطئ نيست بلكه مفهوم متماثل است يعنى تحقق معناى وحدت باختلاف موجودات متغير است چون وحدت سنگ از ذرههاى متجانس پديد آمده درحالىكه وحدت درخت و اسب و آدمى وحدتى است كه هر چه در مراتب موجودات بالاتر رود پيچيدهتر و گرانبهاتر مىگردد ؛ و پيچيدگى وحدت در موجودات ، علت از بين رفتن وحدت آنها نيست بلكه ارزش آنها را بالا مىبرد .
مبادى و قوانين « 1 » وجود مانند مفاهيم متعالى ، متماثلند : مبدأ ذاتيّت ( وجود عين ذات ) ، و مبدأ عدم تناقض ( موجود موجود است ) ، و مبدأ وسط مرفوع ( ميان وجود و عدم فاصلهاى نيست ) ، و مبدأ علّيّت ( براى پيدايش موجود تمام علل لازم بايستى آماده باشد ) ، و مبدأ غائيّت ( براى هر فعلى مقصديست ) . اين مبادى وجود ، شامل تمام موجودات بطور عموم و خصوص مىگردد ؛ و اين مبادى بر موجودات بطور
هامش
( 1 ) - يوسف كرم : كتاب العقل و الوجود ص 138 تا 146 ، لالند : فرهنگ فلسفى به زبان فرانسه ص 807 .