هر كه در سايه ديد ، خود نديد . و هركه در آفتاب ديد ، خود نماند .
گفت : « آرى ، طمس 7 طمس الغيب است . تا روى را غارت كند بىرحمتى صفت اوست . آن كه بود نيابد ، و آن كه نبود چون يابد ؟ »
وا حيرتا ، اريد ان أعرفك قبل موتى بلحظة . آن حيرت حلقهء باب العلم است . انا مدينة العلم و على بابها . حيرت در علم است .
غيرت مقرعهزن درگاه اوست . امّا در حكم خود نه حدّ است و نه رسم و نه حيرت و نه غيرت . شبيخون چون بر هستى رود و زخم بر خصم اول آيد
« لَنْ تَرانِي »
( 7 / 143 ) را در آن بيت را هم ( ؟ ) نيست . ايزد تعالى حضانت رحمانيت بىزيانى باستقبال فرستاد تا
« تَماماً عَلَى الَّذِي أَحْسَنَ وَ تَفْصِيلًا »
( 6 / 154 ) نثار وقت كند و او را به دو باز نگذارد . بمنه وجوده وسعة رحمته و فضله .
هامش
( 41 ) - گفت آرى طمس طمسM: كه طمسIكه طلمهP- -
( 42 ) - نيابدM: نياودPI- - يابدM: ياودIP- -
( 43 ) - وا حيرتا :
حيرتاIPوا حسرتاM- -
( 45 ) - غيرت مقرعهMI: مفرعP- -
( 46 ) - نه حيرت و نه غيرتM: نه غيرت و نه حيرتPI- -
( 47 ) - بيت را همM: نيست همPنيست بيمI- -
( 48 ) - حضانتM: خصمانهIP- - بىزيانىM: بىزبانىIP- - فرستاد تاM: فرستادهPفرستادI- -
( 49 ) - و تفصيلاIP: -M- -