و اما . الخاطر فمغفور و حوالة مقبوله . اگر به تقاضائى رود هم بر عادت نويسد كه مرا بدان انسها مىبود كه اين شفقت مجبول نامعلول است .
اشراق صفت بر اجسام زدند . نعت حراقت روى 6 دشمنان را شايد ، هرگز به هيچ دوست نشايد نمود ، زيرا كه او دشمن روى و ديده است .
اى عزيز من ، عالمها درين مدت گشاده شد در خود . در آن امكان منحرق گرديده بود . نمىكند و مىگويد . تو نيز از زبان من بگوى :
بيت
متى ازددت تقصيرا يزدنى تفضيلا * كانى بالتقصير استوجب الفضلاء
اى عزيز من و قرة العين من ، حكماى هند و روم گرد آمدند و بدرگاه صفاى آينه آمدند و گفتند ما در كار تو سرگردانيم . به حق وفا بر صفاى او دادند . او گفت : مرا زبانى هست ، امّا با كسى گويد كه روى من بىروى خود بيند . امّا مرا ترجمانى هست . روى چون روى بىرويى نيست و روى من بىروى خود نمىتوانيد ديد . بدرگاه ترجمان رويد . گفتند : « آن كيست » ؟ گفت : « حراقه » . بدرگاه او رفتند .
هامش
( 25 ) - و اماM: با ماPباءI- - فمغفورM: مغفورIP- - به تقاضائى : بقاضىPنقاضىI- - همMI: اسمP- -
( 26 ) - مجبول : محبولMمجبورPمحبورI- - نامعلولIM: نامعلومP- -
( 28 ) - نشايدM: نتوانIP- - و ديده استM: -PI- -
( 30 ) - گرديدهI: گرديدنPگزيدهM- -
( 31 ) - بيتP: شعرM، -I- -
( 32 ) - تقصيرا : تفسيراPMتقصيرM- -
( 34 ) - من : -I- - و قرة العين منIP: -M- -
( 36 - 37 ) اما . . . ترجمانى هستPI: -M- -