تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاتبات خواجه احمد غزالى با عين القضات همدانى ( فارسى ) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
حديث آن نقط كفر و نفاق . بداند كه صفات بحديث برنخيزد و الزام و حجت و يقين علمى آن را برنگيرد ، زيرا كه آن مركب است از خواطر و شكوك و ارتكاب شهوات و انواع غفلات . اگر مجرد اشكالى مبين بودى الزام حجّتى آن علت را ازاحت كردى . چون مركب است زوالش بدوام اشراقى بود كه در دوام مراقبت و پاس انفاس داشتن حاصل آيد . و به همين اصل ازالت او گذر سايهء مهتر است - صلوات اللّه عليه - كه او هماى دولت است و چون تو او را بينى همان بود كه دوئى را راه است . سيمرغ آفتاب است در اشراق ازليت . براى اين است كه او را نشان نيست كه زوال تو در استواى آن ضرورت است . همان سايهء سيمرغ آفتاب در دوام اشراق هويت و سايهء نبوت آن شكوك و نفاق و كفر مستحق مىشود 1 و متلاشى مىگردد تا پاى بالا كرده شود . چون به پاى نشيب رسد آسان شود و زود انجامد . مجنونى لم يزل مبارك باد و هست ، به حمد اللّه تعالى و منه . و وجود خود در حمايت اين نقطه است . امّا اين خصوص آنجا هست و حديث نفوس اگر در اجل تأخير بود ، و ارجو كه بود ، پيشتر برخيزد ،
هامش
( 10 ) - بحديثM: حديثIP- - ( 13 ) - آن علت راM: آن راPI- - ( 14 ) - اشراقىM: اشراقPI- - انفاسM: و انصافPI- - ( 15 ) - ازالتM: در ازالتIP- - صلوات اللّه عليهIM: -P- - ( 16 ) - همان بودM: همانستP- - ( 17 ) - در اشراقMI: و اشراقP- - ( 18 ) - استواء آنM: استوارى اوIP- - ( 20 ) - مستحقM: مستحقIP- - كردهM: كردIP- - ( 21 ) - و زودM: زودPI- - ( 22 ) - باد و هستM: با دوستPI- - ( 23 ) - اين خصوصM: آن خصوصPI- - ( 24 ) - كه بودM: بودP- -