راه « انه غدير الى الماء » ديگر است و نبع العين نامتناهى ديگر . گفتند بلغ فخذ من غير مسامحة خابط خبط عشواء و مقتبس من اين كان ديگر است ، هرگز روشن نبود تا از يك سورة آيتى ماند ديگر . ابتدا كند 2 حدود در معالم غرايب است افتتاح بلا اختتام قطع است و خرام چون برسد خرم شود . چون از حدّ بيرون شود چنبر او گردد . كشش اينجا بود . روزى ازين رمزى رفته است و اين عزيز در معرض سؤال ناخن در تاوش ديده شود و همه ذرههاى وجود در نمايش آينه لوازم كه اعلام راه است مى درخواهند بيانى . ايوان كسرى هنوز نشكسته است و نيفتاده . مفارقة العادات بتبديل المراسم . از تفحل به حقاء 3 و از تعمم بسر برهنگى و از دستار به كلاه و از دراعه 4 بقبا صاحب هيئت بتپرست است در طريقت . يا نه هنوز آتش پارسى نمرده است . نفس از راهى ديگر هم راه داند و ليكن اين يارى كردن است . منفعتش خوردنى است .
قبا 5 در گره قضا مپوش ، و حدود القدر بسيار روى با مختار يا مضطر كرده است .
ديدم كه حواله رفت ديگر بار . فمرحبا و اعتابى . بر خاطرى از آن او
هامش
( 10 ) - انه غديرM: ايه برPI- -
( 11 ) - غيرM: -PI- -
( 12 ) - استM. -PI- -
( 13 ) - حدود : بقيه اين نامه از اينجا به بعد درPIدر جاى ديگرى آمده - - غرايبM: غرايمIP- -
( 14 ) - چنبرP: حنبرIحسيرM- -
( 15 ) - بودM: -PI- - و اينPI: و ازوM- -
( 16 ) - كهM: -PI- -
( 17 ) - بيانىIM: بيانP- -
( 18 ) - ازM:IP- - تفحل : تتصل ( ؟ )PIسعل ( ؟ )M- -
( 20 ) - يا نهM: ياIP- -
( 22 ) - القدر بسيار روىIP: القدر الساردىM- -
( 24 ) - خاطرىM: خاطرIP- -