پارسى كردههاى مؤلف
در اينجا فقط به چند مثال از مترادفات فارسى بسنده مىكنيم كه مؤلف براى برخى اصطلاحات تازى ساخته است . « 1 » برخى برابرهاى فارسى در مدخلى ديگر در همين مقدّمه آمده است و همهء اصطلاحات را در آخر كتاب در نمايهها آوردهايم :
كلمههاى تازى پارسى كردههاى مؤلف
اسراف فسادكارى
ايمان گروش
برّ نيكوكارى و مردمسانى
تعفّف خويشتندارى
رغبت خواهانى
زهادت ناخواهانى
سخاوت جوانمردى
غفلت خواب خرد
قناعت خورسند خوارى
قول الحقّ حقگوى
ملق چاپلوسى ، بدكردارى
نيّت خواستن دل
يقين گروش
هامش
( 1 ) . كار مشابهى در ترجمان البلاغهء رادويانى مىبينيم كه مؤلف سرفصل را به تازى مىنويسد و بعد پارسى آن را مىآورد ، چنانكه : « فصل فى الجمع و التفريق و التقسيم ، پارسى « جمع » گرد آوردن بود و پارسى « تقسيم » بخشش كردن بود و پارسى « تفريق » جدا كردن بود . » ( ص 64 - 65 ) .