است كه در فصل « فى طلب العلم » (
b
28 -
b
8 /
T
) مطرح شده است ، زيرا در آنجا وعده داده بود كه هر يكى ازين مباحث را در « جايگاه » خود خواهد آورد . سپس موضوع را مطرح مىكند و بحث لغوى موضوعى را مىكند كه سرفصل قرار گرفته است . چون سرفصلها به عربى است ، مؤلف اشتقاق كلمات تازى را در منابع پيشينيان جستجو مىكند و خود معادل پارسى آنها را مىآورد . سپس در توضيح موضوع طرح شده از آيات و اخبار و روايات و حكايات و اقوال مشايخ كمك مىگيرد و در آخر فصل معمولا اعلام خاتمهء مباحث مىكند و همانجا به موضوعى كه در فصل بعدى خواهد آمد ، اشاره مىكند .
اختلافنظر مؤلف با يكى از آراء
مؤلف معمولا دربارهء موضوعات طرح شده از ابراز نظر شخصى خوددارى كرده است و فقط در يك مورد اختلافنظر خود را اظهار داشته است :
« آن كسان كه چنين پنداشتهاند كه شرط توكّل آن است كه دست از كسب بازدارى ، گفتهاند كه توكّل به حقّ عيال و ستور و مهمان درست نيايد . و اين سخن نزد من درست نيست ، چه توكّل به همهء جايها فريضه است و لكن بايد كه به باطن ، دل بر كسب بندى ، نه آنكه دست از كسب بازدارى . » (
a
98 /
T
)
ياد از خود
مؤلف نام خود را فقط يك بار در ديباچهء كتاب آورده است (
b
1 /
T
) ، بعد از آن در هر جاى كتاب مىخواهد از خود ياد كند ، گاهى با صيغهء مجهول و گاهى با صيغهء اوّل شخص مفرد و گاهى با صيغهء اوّل شخص ، جمع ياد مىكند . چنانكه :
- « به اوّل كتاب ياد كرده شده بود . » (
a
54 /
T
)
- « اندر سخنان خواجه حكيم دو بيت ديدم . »
a
39 /
T
)
- « گفته بوديم كه نيّت ببايد دانستن . » (
b
52 /
T
)
- « و معنى همين است كه ياد كرديم . » (
a
52 /
T
- « اين از بهر آن گفتيم . » (
a
50 /
T
)