نتوانيد فريفتن ، چه تا من روى از بهشت و از خشنودى خداوند - عزّ و جلّ - نگردانيدم ، مرا دنيا ندادند و بر شما نگماشتند تا شما روى از دنيا به تمامى نگردانيد ، از من به سلامت نياييد .
و آوردهاند كه ابليس - لعنة اللّه عليه - چنين گفت كه هركه چيزى خرد ، سود طمع دارد ، ور سود نبود ، بارى كم از مايه نفروشد . مر خشنودى خداوند را - عزّ و جلّ - بمانيد تا دنيا بياييد ، چه مر شما را هر دو نبود .
و اهل معرفت چنين گفتهاند كه دنيادوست در غفلت بود و در آن غفلت چنين پندارد كه دين نيز مىورزم . و ليكن چون بميرد ، بيدار شود . آنگاه آگاه شود كه وى دينورز نبوده است ، چه ابليس وى را افسوس داشته بوده است در آن خواب غفلت . همچنانكه كسى زنى را دوست دارد ، چون در خواب شود ابليس خويشتن [ را ] به صورت آن زن به وى نمايد . آنكس [
a
29 ] پندارد كه آن زن است و محبوب خويش يافتم . چون بيدار شود ، معلوم شود كه آن زن نبوده است ، جامهء خويش پليد كرده باشد و سيمگرا [ ن ] مايه ضايع گشته . همچنين چون بنده بميرد ، آنگاه معلوم شود كه وى دينورز نبوده است . و ليكن چون معلوم شود ، چه سود دارد ؟
چون تن خويش را به معاصى آلوده يابد و روزگار ورزيدن طاعت گذشته باشد .
و حكما چنين گفتهاند كه دنيا چنين گويد از روى مثل كه : هركه بامداد برخيزد و ميل وى به من بود ، من پنج چيزى از وى جدا كنم : فهم زيركان و سيماى نيكان و مروّت كريمان و حلاوت طاعتها و تمامى كار دين يعنى هركه دنيا را دوست دارد كار دين تمام نتواند كرد .
و اهل معرفت چنين گفتهاند كه شومى دوستى دنيا چندان زيان ندارد كه آنكس را در دل وى انديشهء يافت دنيا بود ، هرچند كه وى را دنيا نبود و به كارهاى دين نيكو نتواند رسيدن .
و نيز گفتهاند كه آدم - عليه السّلام - را حريصى بهشت سبب بيرون آمدن گشت . تو چه طمع مىدارى كه حريصى دنيا ترا نصيب بهشت اندر آمدن گردد . و معنى اين گفته كه « آدم را - عليه السّلام - كه حرص بهشت سبب از بهشت بيرون آمدن گشت » آن است كه آوردهاند كه چون آدم - عليه السّلام - از ابليس بشنيد كه
« هَلْ أَدُلُّكَ عَلى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْكٍ لا يَبْلى »
[ طه / 120 ] و پارسى اين بود كه ابليس مر آدم را - عليه السّلام - گفت : خواهى كه ترا راه نمايم به درخت جاودانى كه هركه از آن درخت بخورد در بهشت جاودانه بماند . و سوگند ياد كرده