قرآنپرستان يعنى شمان به قرآن و به خواندن قرآن مشغول گشتهايد و از برافتاد قرآن و كار بستن به قرآن غافل گشتهايد . همچنين دانشمندى را ديدى كه همّت ايشان به بسيارى علم گشته بودى . گفتى : « يا عبدة العلم » اى علمپرستان يعنى بسيارى علم شمان را از نفع علم مشغول كرده است و از ياد آن جهان مشغول كرده است . و مثال نمازكنندگان همچنين بود . چه بسيار كس بود كه عين نماز مر او را دنيا گردد تا نمازپرست گردد يعنى آرامش با نماز گردد . و علامتش آن بود كه روز به روز به نماز حريصتر گردد و ليكن هيچ پرهيزگارتر [
a
30 ] نشود و با خلق خداى نيكوخوتر نشود .
و رسول - صلى اللّه عليه و سلّم - خبر داده است كه هركه را نماز دنيوى از زشتىها و منكر بازندارد ، بسيارى نماز مر او را از مولى - تعالى و تقدّس و تعظّم - جز دورى نيارد . چنانكه گفت : « من لم تنهه صلاته عن الفحشاء و المنكر لم يزدد من اللّه إلّا بعدا » . و گفت هركه را علم بيفزايد و درد نيفزايد ، بسيارى علم مر او را دنيا گردد .
و هم رسول - صلى اللّه عليه و سلّم - بيان كرد كه بسيار كس را عين علم دنيا گردد و مر او را از مولى تعالى دورى آرد ، چنانكه فرمود و گفت : « من ازداد علما و لم يزدد وجعا لم يزدد من اللّه إلّا بعدا » . گفت هركه را علم بيفزايد و درد نيفزايد ، بسيارى علم مر او را از مولى تعالى جز دورى نيارد . و علما بيان كردهاند كه چه « درد افزايد » گفتند كه چون علم سودمند زيادت شود ، از ضايع كردن عمر خويش آگاه شود و دريغ خورد كه معصيت چرا كردم و به طاعت كاهلى كردم . وى را درد كند . چون كسى را ناپرهيزگارى با علم زيادت شود ، كبر و حرص زيادت شود . پس ببايد دانستن كه عين علم در حقّ وى دنيا گشته بود ، بدان سبب كه همّت وى دنيا بود و دوستى دنيا از چيرگى هوا بود . چون هوا چيره شود ، عقل را بپوشاند تا آفت دنيا و ناپايدارى وى نبيند . چه بزرگان چنين گفتهاند كه اگر دنيا زرّين بودى و ناپايدار و بهشت خاكى بودى و پايدار ، خردمند را واجب كردى كه بهشت خاكى پايدار را بر دنياى زرّين ناپايدار بگزيدى .
پس چه خردمندى بود كه خاك ناپايدار بر زرّين پايدار گزيند ؛ اگر گرويده است .
و خواجه حكيم - رحمه اللّه تعالى - چنان گفته است كه دنيا پالوده است و ليكن آلوده است . چون پالودگيش بينى ، دوست گيرى و چون آلودگيش بينى سير شوى .