II
[ 33 ]
فصل فى معرفة الهمّة
ياد كرده شده بود به اوّل كتاب كه بايد كه بنده همّت خود را بشناسد كه همّت من دين است يا دنيا ؟ چه هركه را همّت وى دين گردد ، همه كارهاى دنياوى وى دين گردد و هركه را همّت وى دنيا باشد ، همه كارهاى دينى وى به شومى همّت وى دنيايى گردد .
و همّت آن بود كه انديشه به يافت چيزى مر همگى دل را بگيرد و چون همگى دل را بگيرد بيش مر او را انديشهء يافت آنچه ضدّ آن چيز بود ، نبود يعنى آرام نگيرد . و اگر وقتى پديد آمد باز زود برود . و آن جهان به اين جهان ضدّاند و مولى تعالى خبر داده است و قسم ياد كرده است به حقّ كافران ، چنانكه مىفرمايد ، قوله تعالى :
« كَلَّا بَلْ تُحِبُّونَ الْعاجِلَةَ وَ تَذَرُونَ الْآخِرَةَ »
[ القيامة / 21 - 20 ] . حضرت خبر داد كه شما كه كافرانايد ، حقّا كه اين جهان را دوست مىداريد و آن جهان را مىمانيد . پس ببايد دانستن كه همچنانكه كافران اين جهان را دوست داشتند ، آن جهان را بماندند . مؤمنان نيز آن جهان را دوست دارند ، اين جهان را بماندند . چون [
b
28 ] كسى مؤمن بود و اين جهان را دوست دارد و همّتش يافت اين جهان باشد ، ببايد دانستن كه وى آن جهان را دوست نتواند داشتن و همّتش به يافت آن جهان درست نبود .
و خواجه حكيم - رحمه اللّه تعالى - چنين گفته است كه هركه با دنيا سازد ، دين گذارد و هركه با دين سازد ، دنيا گذارد ؛ و هركه با هر دو سازد ، خردش بگذارد .