تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩

[ 31 ] فصل فى قول الحقّ

و حق‌گوى آن بود كه آنچه گويد از سر شفقت گويد و بر وجهى گويد كه آن‌كس را پذيرفتن آسان‌تر بود ، چه مولى عزّ و جلّ مر موسى و هارون را - عليهما السّلام - « 1 » بر فرعون فرستاد و چنين فرمود كه مرو را سخن نرم گوييد تا مگر بپذيرد . و خواجه امام ابو اسحاق بشاغرى - رحمة اللّه عليه - چنين گفته « 2 » كه آن‌كس كه ناصح بود ، اگر كسى را در معصيتى بيند و دلش بسوزد ، مثلا از انديشهء آن‌كس خوابش برود ، شتاب نكند به گفتن تا آن‌گاه كه هنگام نيايد و تأمل كند كه چگونه گويم تا آن‌كس را پذيرفتن آسان‌تر بود . و چون اين‌چنين نكند و كسى را در معصيت « 3 » بيند ، زود ملامت كند و غم آن نخورد كه آن‌كس تواند پذيرفتن يا نتواند ، اين‌چنين « 4 » كس ناصح نبود چه تكلّف « 5 » بود . و ديگر علامت حق‌گوى آن بود كه « 6 » چون ورا حقّ گويند ، بپذيرد . و كس بود كه از آغاز نيّت حقّ گفتن بودش [
b
168 ] و لكن نفس بر وى چيره شود ، « 7 » چون آغاز كند گفتن ، تن بجنبد و شفقت را بپوشاند تا بيش غم آن نخورد كه اين كس تواند پذيرفتن يا نتواند پذيرفتن . و خواجه ابو اسحاق بشاغرى - رحمة اللّه عليه - چنين گفته است كه چون امر معروف آغاز كنى و تن بجنبد ، چنان بايد كه بشناسى جنبش تن را « 8 » به جاى مانى كه چون تن را به جاى
هامش
( 1 ) . صلوات اللّه عليهما . ( 2 ) . + است . ( 3 ) . معصيتى . ( 4 ) . ندارد . ( 5 ) . مكلّف . ( 6 ) . + خود اوّل حق‌پذير بود كه . ( 7 ) . بود . ( 8 ) . + تا .
ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 269 | عبد الله بن محمد القلانسي النسفي / عارف نوشاهى