تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
اسب نيز بايستد ، « 1 » چه تا « 2 » دل بيدار بود علامت « 3 » آن بود كه هر طاعتى كه كند هرچند حلاوت يابد به آن آرام نگيرد كه « 4 » منزلگاه مر « 5 » آسودن را بود « 6 » نه مر باشيدن را كه « 7 » تا بنده در دنياست ورا « 8 » با هيچ چيز آراميدن نيست . و منصور ابدلان « 9 » اندرين معنى چند بيت « 10 » گفته است : شعر « 11 »
همچنان كز « 12 » ترك نادانى همى دانا شوى * ترك دانايى ببايد ، آنگهى بينا شوى چون شدى بينا ، ترا با هيچ هستى كار نيست * تا درو شركى « 13 » نيارى مرتد و رسوا « 14 » شوى تيزبينايى نه عين آشنايى باشدت * بگذر از ديدار و ديده ، آنگهى زيبا شوى آنچه دانستى رهست و ديده آن « 15 » را منزلست * چون ره و منزل نماند ، آنگهى و الا شوى ور محبّى ، مر « 16 » محبّان را علامتها بود * يك علامت آن بود كز غير « 17 » او يكتا شوى ور فقيرى ، پس ترا نسبت بريدن محو گشت * [ a 168 ] مى چه پندارى كه با چندين نسب صحرا شوى خاك را در خاك باز و پاك را در پاك باز * تا ميان خاك و پاك اندر تو ناپيدا شوى خويشتن را گر توانى منصور حلّاج كن « 18 » * تا مگر يك‌بارگى در فتنه و غوغا شوى « 19 »
هامش
( 1 ) . نه‌ايستد [ كذا ] . ( 2 ) . « تا » ندارد . ( 3 ) . علامتش . ( 4 ) . چه . ( 5 ) . بر [ كذا ] . ( 6 ) . است . ( 7 ) . و . ( 8 ) . وى . ( 9 ) . منصور ابدال . ( 10 ) . بيت چند . ( 11 ) . ندارد . ( 12 ) . از . ( 13 ) . شرك . ( 14 ) . ترسا . ( 15 ) . او . ( 16 ) . پس . ( 17 ) . دون . ( 18 ) . همچنان كن خويشتن چون شيخ منصور حلاج . ( 19 ) . براى اختلاف اين اشعار با يكى از نسخه‌هاى چين ، ر . ك : مقدّمهء مصحّح .
ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 267 | عبد الله بن محمد القلانسي النسفي / عارف نوشاهى