تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
بهانه جستن آن بود « 1 » كه « 2 » زن را گويد تو مرا دوست نمىدارى ، چه آن دوست داشتن كار دل است و زن را بر دل دست نيست و شوى را بر باطن زن كار نى . و اين آيت « 3 » به حقّ زنانيست كه با شوى جنگ كنند « 4 » و بدخويى كنند و نصيحت اجابت نكنند . و اللّه اعلم . « 5 » و مولى عزّ و جلّ فرمود كه ايشان را پند دهيد و چون به پند پيش نرود « 6 » با ايشان مخسبيد و چون پيش نرود آنگاه بزنيد . و اين اصل گشت كه هركه « 7 » كسى را پند دهد از آغاز به چربى « 8 » بايد گفتن . چون پيش نرود « 9 » آن‌گاه درشت « 10 » گفتن . چه اين پند دادن همچون دارو دادن است . نخست داروهاى نرم‌تر بايد دادن و چون پيش [
b
170 ] نرود آن‌گاه داروهاى قوىتر دادن . و عرب را مثلى است كه گويند : « آخر الدّواء الكيّ » . « 11 » آخر داروها داغ كردن است يعنى كه تا از داروها « 12 » عاجز نيايى ، داغ نبايد كردن . و اين درشت « 13 » گفتن آن‌گاه روا بود كه آن‌كس را پاره‌اى قوّت دين و عقل بود ، اما چون دانى كه نيست ، درشت نبايد گفتن ، چه خطر بود كه از فاسقى به كافرى افتد يعنى جوابى دهد كه كافر گردد . « 14 »
هامش
( 1 ) . باشد . ( 2 ) . + مرد . ( 3 ) . + و اللّه اعلم . ( 4 ) . « جنگ كنند و » ندارد . ( 5 ) . ندارد . ( 6 ) . نروند . ( 7 ) . + مر . ( 8 ) . خوبى . ( 9 ) . نروند + آن‌گاه روى تراش داشتن ، چون پيش نرود . ( 10 ) . + تر . ( 11 ) . يعنى + آخرين دارو . ( 12 ) . داروهاى ديگر . ( 13 ) . + تر . ( 14 ) . نعوذ باللّه منها .