بهانه جستن آن بود « 1 » كه « 2 » زن را گويد تو مرا دوست نمىدارى ، چه آن دوست داشتن كار دل است و زن را بر دل دست نيست و شوى را بر باطن زن كار نى . و اين آيت « 3 » به حقّ زنانيست كه با شوى جنگ كنند « 4 » و بدخويى كنند و نصيحت اجابت نكنند . و اللّه اعلم . « 5 » و مولى عزّ و جلّ فرمود كه ايشان را پند دهيد و چون به پند پيش نرود « 6 » با ايشان مخسبيد و چون پيش نرود آنگاه بزنيد . و اين اصل گشت كه هركه « 7 » كسى را پند دهد از آغاز به چربى « 8 » بايد گفتن .
چون پيش نرود « 9 » آنگاه درشت « 10 » گفتن . چه اين پند دادن همچون دارو دادن است . نخست داروهاى نرمتر بايد دادن و چون پيش [
b
170 ] نرود آنگاه داروهاى قوىتر دادن . و عرب را مثلى است كه گويند : « آخر الدّواء الكيّ » . « 11 » آخر داروها داغ كردن است يعنى كه تا از داروها « 12 » عاجز نيايى ، داغ نبايد كردن . و اين درشت « 13 » گفتن آنگاه روا بود كه آنكس را پارهاى قوّت دين و عقل بود ، اما چون دانى كه نيست ، درشت نبايد گفتن ، چه خطر بود كه از فاسقى به كافرى افتد يعنى جوابى دهد كه كافر گردد . « 14 »
هامش
( 1 ) . باشد .
( 2 ) . + مرد .
( 3 ) . + و اللّه اعلم .
( 4 ) . « جنگ كنند و » ندارد .
( 5 ) . ندارد .
( 6 ) . نروند .
( 7 ) . + مر .
( 8 ) . خوبى .
( 9 ) . نروند + آنگاه روى تراش داشتن ، چون پيش نرود .
( 10 ) . + تر .
( 11 ) . يعنى + آخرين دارو .
( 12 ) . داروهاى ديگر .
( 13 ) . + تر .
( 14 ) . نعوذ باللّه منها .