سلامت باشد يعنى از كبر و حسد و از باقى اخلاق بد خالى باشد و طبعهاى ايشان بر جوانمردى آفريد [ ه ] شده باشد و بر خلق خداى عزّ و جلّ بخشاينده باشند . « 1 » كسى بود كه وى را ديانت به مروّت خواند و ليكن طبع او بر مروّت نبود علامتش آن بود كه با خلق خوب زيد و بار ايشان بكشد از بهر ثواب و لكن بخشش « 2 » نتواند كردن و او را [
a
165 ] رنج آيد و كس بود كه مروّت او را از روى طبع بود و ديانتش قوّت ندارد و علامت او آن بود كه با خلق خوب زيد و لكن به خدمت حقّ عزّ و جلّ كاهلى كند و ناپرهيزگار بود ، امّيد بود كه اين كس را « 3 » بركات نيكو زيستن با خلق به ديانت آرد و چنان سازد كه در خذمت « 4 » مولى عزّ و جلّ كاهلى نكند و پرهيزگار شود . « 5 » چون وقتى كه ديانت درست بود به مروّت خواند كه خواجه حكيم - رحمة اللّه عليه - گفته است كه بر قرّايى جوانمردى « 6 » و بر جوانمردى قرّايى . هر قرّايى كه او نه جوانمرد بود ، او بدخو بود و هر جوانمردى كه او نه قرّا بود ، فاسق است . كس بود كه او را نه ديانت به قوّت بود كه به مروّت كشد و نه طبع او بر مروّت بود . چنين كس خطر « 7 » بود كه به صلاح نيايد كه [ جدّ من « 8 » ] خدمت « 9 » شيخ ابو طاهر - رحمة اللّه عليه - گفتى كه بزرگان گفتهاند كه دل مؤمن همچون بوستانيست ، وى را دو آبخور : « 10 » يكى بيم خداى تعالى و ديگر شرم خلق ؛ چون كسى را هر دو نبود ، « 11 » بوستان را هر دو آبخور بسته باشد « 12 » تابستان « 13 » خارستان شود . « 14 »
بر تو « 15 » مروّت بيان كرديم . بعون اللّه و توفيقه . « 16 »
هامش
( 1 ) . + و از عايشه - رضى اللّه تعالى عنها - آمده است كه گفت : ما جبل اللّه وليّه الّا على السخاء گفت : خداى تعالى هيچ دوستى خود را نيافريد مگر به جوانمردى .
( 2 ) . به خوشى .
( 3 ) . + به .
( 4 ) . املا مطابق باTاست .
( 5 ) . « چنان سازد . . . پرهيزگار شود » ندارد .
( 6 ) . + است .
( 7 ) . + را .
( 8 ) . [ ] ازPافزوده شد .
( 9 ) . ندارد .
( 10 ) . + است .
( 11 ) . + همچنان باشد كه .
( 12 ) . ببستند .
( 13 ) . بوستان .
( 14 ) . شد .
( 15 ) . به جاى « بر تو » ، اكنون باب .
( 16 ) . بعون اللّه تعالى و حسن توفيقه .