نگاه نتواند داشت « 1 » يعنى قهقهه خندد و سخن فحش گويد . اين تازهرويى را قيمت نبود از آنكه نفسانيست . « 2 » و خواجه حكيم - رحمة اللّه عليه - گفته است كه آن تازهرويى را قيمت بود كه كسى برو حاجت برد ، او روى تازه دارد . « 3 » و در خانهء خويش تازهرويى آن زمان با قيمت بود « 4 » كه كسى ورا « 5 » درشت گويد ، او چرب گويد . « 6 »
و مروّت به اصل دو چيز است : يكى آنكه « 7 » بد خويش از خلق بازدارد « 8 » و بار خلق بىناليدن بكشد « 9 » و به « 10 » خلق خداى نيكويى كند « 11 » به تن يا به مال .
خواجه حكيم در تأويل اين خبر رسول - صلّى اللّه عليه و سلّم - فرموده است كه « خير الناس من ينفع الناس ، و شرّ النّاس من يضرّ النّاس » . « 12 » مىگويد : بهترين مردمان آنكس است كه مردمان را از وى منفعت است . « 13 » چنين گفتهاند كه درجهء [
b
162 ] منفعت كسى « 14 » سه است :
يكى درجه از همه بلندتر است و بر بنده واجبتر و نايافتهتر و به نزد عام درجهء وى كمتر و آن بازداشتن رنج و آزار خويش است از مسلمانان . « 15 » و درجهء ديگر ميانهتر است و از واجبى بهكرانهتر است و آن بار خلق كشيدن است . و سيم « 16 » درجهء فروتر است و باقيمتتر « 17 » و به نزد خلق « 18 » بزرگتر و آن نيكوكردارى بود با خلق .
و صدق مروّت آن بود كه اين همه كه كند با بندگان « 19 » از براى « 20 » خداى تعالى كند و مكافات و ستايش از خلق طمع ندارد . و كس بود كه ورا مروّت بود و ديانت نى و ليكن صورت نبندد كه كسى را ديانت بود و مروّت نبود « 21 » فلذلك قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلّم : « لا دين لمن لا مروّة له » . دين نيست مر آنكس را كه مروّت نيست . نگفت : مروّت نيست مر آنكس را كه دين نيست كه « 22 » منفعت مروّت آشكار است . و چون مرد را خرد بود ،
هامش
( 1 ) . داشتن .
( 2 ) . چه پديد آيد كه نفسانى است .
( 3 ) . تازهرويى آن با قيمت بود كه به وقت آنكه كسى به وى حاجتى بردارد ، روى خود را تازه دارد .
( 4 ) . و با اهل خانهء خويش روى تازه دارد و چربزبان آن با قيمت بود .
( 5 ) . وى را .
( 6 ) . چرب جواب گويد .
( 7 ) . « يكى آنكه » ندارد .
( 8 ) . بازداشتن .
( 9 ) . بار خلق كشيدن بىناليدن .
( 10 ) . با .
( 11 ) . كردن .
( 12 ) . « شرّ . . . النّاس » ندارد .
( 13 ) . برسد .
( 14 ) . منفعتى خلق .
( 15 ) . از خلق .
( 16 ) . سيوم .
( 17 ) . يافتهتر .
( 18 ) . به نزد عام + درجهء وى .
( 19 ) . « با بندگان » ندارد .
( 20 ) . از بهر .
( 21 ) . نى .
( 22 ) . چه .