فحواى كتاب مىتوان به اين نتيجه رسيد كه شايد او كتابهايى يا لا اقلّ كتابى در مناقب امام ابو حنيفه ، تأليف كرده بوده چه ، در جايى مىگويد : « در مناقب امام اعظم ابو حنيفه از پدر خويش به املاء نوشتهام . » (
b
23 /
T
) . و در جاى ديگر مىگويد كه او در سخنى منقول از ابو حنيفه ترديدى داشت و براى رفع ترديد از پدر خود سؤال كرد و پدرش آن قول را توجيه كرد (
a
120 /
T
) . و در جاى ديگر گويد : « به املاء نوشتهام از پدر خود خواجه امام ابو بكر قلانسى . » (
b
139 /
T
) و سپس حديث رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم يادداشت مىكند .
شايد اينگونه پرسشهاى مؤلف از پدرش و يادداشتبردارى از اقوال او دستمايهء تأليف كتابى بودند يا اين يادداشتبرداريها فقط به رسم فرهنگى و علمى آن زمانه بوده است .
سخنورى مؤلف
قلانسى در سراسر كتاب توجّه داشته است كه آموزشهاى اخلاقى را به كمك اشعار به نحوى جذابتر و جالبتر عرضه كند . از بين سطور كتاب ، توجّه عميق و ذوق لطيف شعرى مؤلف به نيكى پيدا است . او در جاى جاى كتاب از شاعران و اشعارشان نقل مىكند ، مثلا :
- « فرّخى شاعر به وقتى كه سلطان روى گران كرده بود به وى ، قصيدهاى گفت درين معنى . » (
a
96 /
T
)
- مؤلف براى شاعرانى كه نامش را نياورده ، اصطلاح زيباى « درويشدلان » آورده است . « يكى ازين درويشدلان گفته است . . . » (
a
104 /
T
)
مؤلف در يكى از مجالس ادبى سمرقند حضور داشت و در آنجا به مناسبتى چند بيت تازى خواند و از حكيم جوهرى سمرقندى درخواست كه شعرهاى تازى او را به فارسى ترجمه كند . (
a
111 /
T
)
در كتاب در چندين مورد تكبيتها يا ابيات مسلسل فارسى بدون نام سراينده آمده است . احتمال دارد كه اينگونه اشعار سرودهء خود مؤلف باشد ، مخصوصا اشعار پارسى كه در ترجمهء اشعار تازى آمده است . مثلا : ترجمهء اشعار ابو الفتح بستى به شعر فارسى (
b
105 /
T
) و ترجمهء منظوم فارسى چهار بيت تازى (
a
72 /
T
) .