تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
شود و باكبرتر شود كه طاعت سبب رهايى است و نفس همچنان‌كه به اسباب نعمت « 1 » اين جهانى اعتماد كند بر اسباب نفع « 2 » آن جهانى نيز اعتماد كند ، و چون اعتماد كرد ، ايمن شد و چون نفس چيره شود ، اين خصلتها پديد آيد . دليل برين آنكه رسول - عليه الصّلاة و التحيّه - « 3 » چنين فرموده است كه « 4 » « من لم تنهه صلاته عن الفحشاء و المنكر لم يزدد من اللّه تعالى إلّا بعدا » . و نماز سبب نزديكى است « 5 » به رحمت مولى عزّ و جلّ در اصل چون « 6 » [
b
134 ] پذيرفته آيد « 7 » و ليكن چون بنده نماز مىگزارد و بدى وى بر نقصان نبود . پديد آيد كه رغبت نماز هم از نفس خواسته « 8 » است و بر آن نماز اعتماد كرده ، لاجرم سبب دورى گردد . و اللّه اعلم . معنى آنكه گفت « بسا معصيت كه مبارك آيد » معصيت به حقيقت شوم است و ناكردنى ، ولى وقتى بود كه مولى عزّ و جلّ ورا « 9 » سبب بيدارى گرداند و اين در حقّ كسى « 10 » صورت بندد كه او را معصيت طبع نگشته باشد و عادت نكرده و مصرّ نبوده و لكن گاهى « 11 » به سهو اندر افتد و باز پشيمان شود و آن معصيتهاى گذشته‌اش « 12 » ياد آيد ، تازه شود و ترس بر وى چيره شود و منّت از مولى عزّ و جلّ تازه شود « 13 » كه بنده را مدّت توفيق طاعت و عصمت دراز شود ، غافل شود . چون شتابيد « 14 » و به معصيتى درافتاد و آن منّت مولى عزّ و جلّ تازه شود . خواجه ابو تراب نخشبى - رحمه اللّه - گفته است « 15 » كه گاه‌گاه مولى عزّ و جلّ توفيق و عصمت از بنده بازگيرد تا بنده از ناكسى خود « 16 » آگاه شود و بداند كه آن خوب زيستن او به كرم « 17 » مولى عزّ و جلّ بوده است ، اما وى همان است . و آورده‌اند كه يحيى بن معاذ رازى - رحمه اللّه - [
a
135 ] گفتى « 18 » كه « ألقاهم فى الذّنب ليعرّفهم فاقتهم إليه ، ثمّ عفا عنهم ، ليعرّفهم كرامتهم لديه » . گفت : مولى عزّ و جلّ خاصّان « 19 » خويش را به معصيت در « 20 » افكند تا بيچارگى ايشان به خود تازه گرداند و باز از ايشان عفو
هامش
( 1 ) . منفعت . ( 2 ) . ندارد . ( 3 ) . عليه السّلام . ( 4 ) . به جاى « چنين فرموده است كه » گفت . ( 5 ) . نماز كه سبب نزديكى استT: نزديك . ( 6 ) . + نه . ( 7 ) . + سبب دورى گردد . ( 8 ) . خاسته . ( 9 ) . معصيت را . ( 10 ) . + درست باشد و . ( 11 ) . وقتى . ( 12 ) . او را . ( 13 ) . گردد . ( 14 ) . شتافيد . ( 15 ) . چنين گفت . ( 16 ) . خويش . ( 17 ) . از منّت . ( 18 ) . چنين + گفتى . ( 19 ) . خاصّگان . ( 20 ) . اندر .