بود كه [
a
132 ] به همه طاعتها « 1 » رغبت كند و يكى « 2 » را خاصّ نكند . « 3 » مثلا اگر همه به نماز زيادتى رغبت كند ، و هيچ به روزه نى يا همه به نماز و روزه رغبت كند و « 4 » به صدقه نى يا همه به صدقه دادن رغبت كند « 5 » به نماز و روزهء زيادتى نى ، چون همه به يك نوع رغبت كند ، دليل آن بود « 6 » كه رغبت او به طاعت نفسانى است . آنكه آمده به خبر رسول - صلى اللّه عليه و سلّم - : « صاحب الورد عاص » . تأويل همين است كه يك طاعت را ورد سازد و باقى را ترك دهد . « 7 » اين از نفس خيزد و موافقت نفس در اصل معصيت است كه اگر نفس به يك نوع طاعت رغبت مىكند اگر از براى « 8 » خشنودى خداى تعالى مىكند « 9 » آن در ميان طاعتها پوشيده است . چون همه به يك نوع رغبت مىكند پديد آيد كه آن رغبتش بر بهرهء خويش است كه « 10 » نفس را رغبت به معاصى است و ليكن خوگير است ، با طاعت نيز خو گيرد و ليكن دير گيرد و زود بگذارد « 11 » و ليكن چون به يك نوع طاعت رغبت « 12 » كند از آن لذّت يابد « 13 » و هم بدان طاعت گرايد . پس « 14 » بايد كه مرد روى به طاعت ديگر آورد كه نفس را اندر آن بهره نبود تا طاعتش با قيمت شود .
و خواجه [
b
132 ] مىفرمايد « 15 » كه « من صام الابد ، فلا صيام له » . هركه روزهء پيوسته دارد او را ثواب روزه نيست . معنى آن بود - و اللّه اعلم - كه چون نفس به روزه داشتن خو كرد « 16 » و آن روزه بر بهرهء خويش دارد ، « 17 » لاجرم ثواب نيابد . « 18 » آوردهاند كه چون رسول - عليه السّلام - « 19 » روزهء تطوّع گرفتى . چندان روزه داشتى كه گفتندى كه مگر بيش نگشايد و چون روزه بگشادى چندان روزه نداشتى كه گفتندى كه ديگر « 20 » روزهء تطوّع نخواهد داشت . « 21 » معنى آن بود - و اللّه اعلم - كه روزهء او طاعت بود و ناخوردن او طاعت بود ، چه انبيا را
هامش
( 1 ) . هر طاعتى .
( 2 ) . يك طاعت .
( 3 ) . + و اينچنان بود .
( 4 ) . + هيچ .
( 5 ) . + و هيچ .
( 6 ) . كند .
( 7 ) . و به ديگرها رغبت نكند + دليل كند كه آن رغبت ناكردن از نفس خيزد .
( 8 ) . بهر .
( 9 ) . + بايدى كه به ديگرها رغبت كندى چه خشنودى مولى تعالى .
( 10 ) . چه .
( 11 ) . ماند .
( 12 ) . عادت .
( 13 ) . از كردن آن مزه يابد .
( 14 ) . چنان .
( 15 ) . به جاى « و خواجه مىفرمايد » ، و دليل بر آنكه آوردهاند كه رسول عليه السّلام گفت .
( 16 ) . گرفت + رنج از وى برخيزد و از آن روزه مزه يابد .
( 17 ) . رغبت به روزه بر بهرهء خويش كند .
( 18 ) . نبود .
( 19 ) . صلى اللّه عليه و سلّم .
( 20 ) . مگر + بيش .
( 21 ) . داشتن .