[ 22 ] فصل فى عافية القلب
خواجه حكيم - رحمة اللّه عليه - فرموده است « 1 » كه « عافية القلب قرار [
b
135 ] القلب مع اللّه » . « 2 » و مولى عزّ و جلّ در قرآن چنين فرموده كه
« أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ »
[ الرّعد / 28 ] .
پارسى چنين « 3 » بود كه دلها به ياد مولى عزّ و جلّ آرامد و آرام دل آنگاه درست شود كه نور يقين قوّت گيرد تا دل همچنانكه گرويده است ، بيند و چون ديد ، آرام پديد آيد با مولى عزّ و جلّ ، و از غير « 4 » وى بىآرام گردد .
و خواجه حكيم - رحمه اللّه - گفته كه هر كارى كه ديد آن بر ندهد آن نه كار است و هر ديدار « 5 » كه آرام بر ندهد « 6 » نه ديدار است و هر آرام « 7 » كه بىآرامى بر ندهد آن نه آرام است . و بيان اين سخن آن است كه چون طاعت بنده درست گشت ، « 8 » يقين قوّت گيرد تا دل همچنانكه گرويده است كه همه اين اسباب مخلوقاند و از حال به حال گردنده بيند و چون ديد ، روى از آرامگيرنده « 9 » بازگرداند چنانكه مولى عزّ و جلّ خبر داد از ابراهيم خليل - صلوات الرّحمن عليه - كه
« لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ »
[ الانعام / 76 ] . گفت : دوست ندارم « 10 » حال به حال گردندگان را . و چون اين ديدار درست شد ، آرامش با مولى عزّ و جلّ افتد و چون آرامش با مولى عزّ و جلّ
هامش
( 1 ) . چنين گفته است .
( 2 ) . گفت : عاقبت دل آرام دل است با مولى تعالى و اين را « طمانيه » خوانند .
( 3 ) . اين .
( 4 ) . جز .
( 5 ) . ديدارى .
( 6 ) . + آن .
( 7 ) . آرامى .
( 8 ) . گردد .
( 9 ) . با كردنده / با گردنده [ كذا ] .
( 10 ) . + از .