تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
معنى را « 1 » مىفرمايد كه اى گرويدگان پرهيزگار باشيد و راست‌گوينده ، تا شما را در دنيا خوب‌زى گردانم و گناهان شما را بيامرزم . و جاى ديگر مىفرمايد : « 2 »
« وَ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَنْ يُضِلَّ أَعْمالَهُمْ سَيَهْدِيهِمْ وَ يُصْلِحُ بالَهُمْ وَ يُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ »
« 3 » [ محمّد / 4 - 6 ] . مىفرمايد كه آن‌ها كه كارزار كردند و حرب كردند در راه خداى خود ، پس ضايع نكند اعمال ايشان را « 4 » و هدايت دهد [
b
131 ] ايشان را و زشت ايشان را خوب گرداند و اين به دنيا بود ، « 5 » « و يدخلهم الجنّة » به آخرت به بهشت اندر آرد ايشان را ، « و مثله فى القرآن كثير » . « 6 » وعدهء دنيا عين و « 7 » وعدهء آخرت غيب تا خردمندان عين با غيب « 8 » مقابله كنند . مثال آن‌چنان بود كه گل و ميوه چون درخت در بهار « 9 » گل نكند دليل آن است كه آفت مرو را رسيده است . « 10 » چون درخت در بهار گل نكرد « 11 » تيرماه ميوه ندهد . « 12 » بيت « 13 »
چو بر دار خواهد بدى « 14 » ميوه‌دار * پديد آيدش گل به وقت بهار
و هرچند در طاعت نشان توفيق بيند ، ايمن نبايد « 15 » شدن ، چه بسيار بود كه درخت گل كند و بعد از آن آفت رسد « 16 » كه ميوه نكند . و اگر نيز نشان تسخيرى بينى هم نوميد نشايد شدن و دست از طاعت نبايد داشتن « 17 » و ليكن آفت معلوم بايد كردن تا آفت را دور كند كه « 18 » درختى بود كه درين « 19 » يك سال گل و ميوه نكند به سبب آفتى . پس آن درخت را نبايد برّيدن كه سال ديگر چون بهار يابد « 20 » و آفت از وى برود ، « 21 » ميوه كند . و ببايد دانستن كه رغبت طاعت از روح خيزد و از نفس نيز خيزد ؛ آنكه از روح خيزد علامتش آن
هامش
( 1 ) . « و جاى ديگر اين معنى را » ندارد . ( 2 ) . فرموده قوله تعالى . ( 3 ) . « سيهديهم . . . الجنّة » ندارد . ( 4 ) . در راه ما ، هرگز خداوند تعالى اعمال ايشان ضايع نكند + سيهديهم و يصلح بالهم . ( 5 ) . است . ( 6 ) . يكى + وعده . ( 7 ) . + ديگر . ( 8 ) . تا خردمندان غيب به اين عين . ( 9 ) . درختى بهاران . ( 10 ) . + اين درخت را . ( 11 ) . هر درختى كه به بهاران گل نكند به . ( 12 ) . نكند + چه گفته‌اند . ( 13 ) . نظم . ( 14 ) . چو بردار خواهد شدى . ( 15 ) . نشايد . ( 16 ) . و آفتى رسد . ( 17 ) . باز ندارد . ( 18 ) . چه . ( 19 ) . ندارد . ( 20 ) . با اين همه درخت را نبرّد ، چه امّيد بود كه سال ديگر را به شمار [ بار ] آيد . ( 21 ) . دور شود و .