فراخى نعمت « 1 » شاكر بود ، در بلا « 2 » صابر بود . چون در بلا صبر نكند پديد آمد كه در نعمت « 3 » شاكر نبوده است . « 4 »
و « 5 » خواجه حكيم - رحمه اللّه - گفته است كه نعمت بىشكر مروّت اين جهانى است و شدّت بىصبر عقوبت دو جهانى . « 6 » و عبادت كردن بىعلم تبه كردن مسلمانى است و طاعت كردن بىاخلاص ضايع كردن زندگانى است . هرچند شرائط شكر بنده بجاى آرد ببايد دانستن كه من شكر نعمت بجاى نتوانستم آوردن آنچه كمترين نعمت است .
خواجه « 7 » حكيم « 8 » گفته است « 9 » تا بنده چنان داند كه من شاكرم شاكر نيست ، چون خويشتن را از شكر عاجز مىبيند « 10 » آن عجز ورا مولى عزّ و جلّ « 11 » [
a
114 ] از وى به جاى شكر دارد كه « 12 » گفتهاند : « العجز عن الشكر شكر » يعنى عجز « 13 » از شكر شكر است . « 14 » يقين كه هرچند آدمى زندگانى دراز يابد شكر نعمت بجاى نتواند آورد . « 15 »
هامش
( 1 ) . « نعمت » ندارد .
( 2 ) . بلاها .
( 3 ) . فراخى .
( 4 ) . + همين معنى را خواجه حكيم رحمه اللّه تعالى بيان كرده است و گفته است : هركه را از وى به وقت محنت ناراستى پديد آيد ، پس پديد آمد كه وى به همه وقت ناراست بوده است و ليكن ناراستى او در زير پردهء نعمت ناپيدا بوده است . و ديگر شرط شكر به دل دوست داشتن است و به زبان حمد و ثنا گفتن . چون كسى اين شرائط به جاى نياورد ، به زبان مىگويد : « الحمد للّه » ، همچنان بود كه خواجه رحمه اللّه تعالى گفته است :
حصل للناس الشكر على اللسان ، فحصل لهم من النعم الحسان . گفت از شكر نماند با خلق جز گفتار زبان و از نعمت نماند با ايشان مگر گمان . معنى آن است - و اللّه اعلم - كه خلق به صورت شكر بسنده كردهاند و معنى نجستند . مولى تعالى معنى نعمتها را از ايشان جدا كرد يعنى برخوردارى برداشت و صورت نعمت با ايشان بماند .
( 5 ) . + هم .
( 6 ) . + است .
( 7 ) . چه + خواجه .
( 8 ) . + رحمه اللّه تعالى چنين .
( 9 ) . كه .
( 10 ) . « مى » ندارد .
( 11 ) . تعالى .
( 12 ) . چه .
( 13 ) . عاجزى .
( 14 ) . + و يكى از بزرگان به اين معنى دو سه بيت گفته است :اذا كان شكرى نعمة اللّه نعمة * على له فى مثلها يجب الشّكر
فكيف بلوغ الشكر إلّا بفضله * و إن طالت الأيّام و اتصل العمر
گر شود شاكر تو هر مويم * شكر توفيق شكر چون گويم ؟پارسى اين بود كه هر نعمتى را كه شكر توانم كردن بىتوفيق مولى تعالى نبود و توفيق شكر از وى نعمتى نو گردد و بر آن شكر ديگر واجب گردد ، پس هرگز كسى نعمتهاى مولى تعالى را شكر تمام نتواند آوردن ، هرچند بسيار زندگانى يابد .
( 15 ) . « يقين كه . . . نتواند آورد » ندارد و ظاهرا ترجمهاى يا گونهاى از آخرين بخش افزودهاى است كه پيشتر نقل شد .