[ 19 ] فصل فى الشّكر و الصّبر
به اوّل كتاب گفته بوديم كه حضرت رسول - عليه السّلام - فرموده است « 1 » كه ايمان به دو بخش است : يك بخش از وى شكر است و يكى صبر ، « 2 » پس ببايد دانستن كه پارسى « شكر » چه بود و اشتاق وى از كجاست . خواجه محمّد على « 3 » التّرمذى - رحمه اللّه - مىگويد « 4 » كه شكر مقلوب « كشر » است و به تازى « كشر » خنديدن بود . و خنده را « كشر » از بهر آن خوانند كه چون كسى بخنديد لبهاى وى گشاده شود و دندان پديد آيد .
همچنين شكر آنگاه درست شود كه اسباب نعمت از پيش دل بنده برخيزد تا آن نعمت را از مولى عزّ و جلّ بتواند ديد ، « 5 » آنگاه شكرش درست شود . و آنكه خواجه حكيم - رحمة اللّه عليه - گفته است : ديدن « 6 » نعمت از منعم شكر تمام است [
a
113 ] و گفتار الحمد للّه « 7 » بر سرى « 8 » معنى همين است كه چون بنده نعمت را از منعم توانست ديدن به حدّ شاكران درآمد ، « 9 » اگر چند « 10 » به زبان حكايت نكند . همچنانكه كسى به زبان « الحمد للّه » و شكر « 11 » مىگويد و ديدار نعمتش « 12 » درست نشده است در « 13 » حدّ شاكران نيست « 14 » هر چند به زبان « 15 » حكايت شكر مىگويد « 16 » چون كسى به دل نعمت را « 17 » از مولى عزّ و جلّ « 18 »
هامش
( 1 ) . كه رسول صلى اللّه عليه و سلّم گفته است .
( 2 ) . يكى بخش از وى صبر است .
( 3 ) . محمد بن على .
( 4 ) . چنين + مىگويد .
( 5 ) . ديدن .
( 6 ) . ديدار .
( 7 ) . + ربّ العالمين .
( 8 ) . بر سر اين .
( 9 ) . درآيد .
( 10 ) . و هرچند .
( 11 ) . « و شكر » ندارد .
( 12 ) . + به دل .
( 13 ) . وى به .
( 14 ) . + و اگر .
( 15 ) . + الحمد للّه مىگويد .
( 16 ) . كند .
( 17 ) . نعمت را به دل روشن .
( 18 ) . تعالى .