تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
گفت : پس بخواهم . گفت : اگر مىترسى كه فراموشت « 1 » كند ، بخواه . گفت : پس خاموش نشينم . گفت : خداى را مآزماى تا كافر نشوى . گفت : راه بر من تنگ كردى ، درى بگشاى . گفت : برو بندگى كن و خداى را عزّ و جلّ به خدايىمان . « 2 » معنى آن بود « 3 » - و اللّه اعلم - كه تو كسب مىكن و ليكن دل « 4 » مبند كه روزى من ازين كسب بود ، چه تو ندانى كه روزى ترا « 5 » ازينجا « 6 » پديد آرد « 7 » يا از جايى ديگر . و خواجه حكيم - رحمه اللّه - چنين گفته است آنچه با تو « 8 » است ندانى كه كراست و آنچه آن تست ندانى كه كجاست . پس حريص بودن « 9 » تو بيهوده چراست . و نشان نيك‌بختى بنده آن بود كه مولى عزّ و جلّ « 10 » روزى وى از آنجايى كه وى تكلّف كم كند « 11 » رساند ، چه به خبر آمده است از رسول - صلّى اللّه [
b
103 ] عليه « 12 » و سلّم - : « ابى اللّه ان يرزق عبده المؤمن من حيث يعلم » . پارسى « 13 » آن بود كه نخواست مولى عزّ و جلّ « 14 » كه بندهء مؤمن را روزى از آنجا دهد كه وى داند . معنى آن بود - و اللّه اعلم - كه چون بنده را مولى عزّ و جلّ « 15 » كه روزى از راه كسب « 16 » رساند ، خطر بود كه دل وى بدان كسب بسته شود و چون از جايى رساند كه نينديشيده باشد « 17 » دلش به كسب بسته نشود « 18 » و يقين وى قوّت گيرد . و خواجه حكيم را - رحمة اللّه عليه - « 19 » پرسيدند كه رسول - صلى اللّه عليه و سلّم - « 20 » دعا كرد « 21 » كه « اللّهم من أحبّنى فارزقه العفاف و الكفاف ، و من أبغضنى فأكثر ماله و ولده » . پارسىاش اين بود « 22 » كه اى بار خداى ! هركه مرا دوست مىدارد - كه رسول توام - تو مرو
هامش
( 1 ) . ترا فراموش . ( 2 ) . گذار . ( 3 ) . معنى اين سخن آن است . ( 4 ) . + اندر وى . ( 5 ) . تو . ( 6 ) . از آنجا . ( 7 ) . آيد . ( 8 ) . در دست تست . ( 9 ) . حرص تو . ( 10 ) . تعالى . ( 11 ) . كند كم . ( 12 ) . عليه السّلام . ( 13 ) . + حديث . ( 14 ) . تعالى . ( 15 ) . تعالى . ( 16 ) . + به وى . ( 17 ) . بود . ( 18 ) . نشده باشد . ( 19 ) . تعالى . ( 20 ) . عليه السّلام . ( 21 ) . + و گفت . ( 22 ) . پارسى آن بود .
ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 160 | عبد الله بن محمد القلانسي النسفي / عارف نوشاهى