كه شما كيانيد ؟ گفتند كه ما مردمان فلان دهايم ، غلّههاى ما را « 1 » ملخ خورده است ، « 2 » به نظر خواستن آمده بوديم تا ما را زبيده خاتون « 3 » چيزى نظر كند . چون ديديم كه وى دوك مىريسد طمع از نظر بداشتيم ، « 4 » مىرويم تا غم زر خوريم . اين آينده مر زبيده را از گفتار ايشان خبر كرد . « 5 » زبيده گفت : بگوى ايشان را « 6 » كه ده هزار دينار را « 7 » به شما بخشيدم و خازن را بفرماى « 8 » تا ده هزار دينار ديگر مر ايشان را بدهد تا تخم خرند و به نفقات به كار برند و بگوى ايشان را كه دوك رشتن « 9 » من از دون همّتى من نيست بلكه از آن است تا تن را فارغ ندارم تا به بيهودگى نرسد كه گفتهاند : « النّفس إذا تعطّلت تبطّلت » . چون تن « 10 » فارغ دارى به بيهودگى مشغول شود .
و گفته بوديم كه دست به اسباب اندر بايد [
a
102 ] زدن و دل به اسباب نى ، « 11 » تا به فرض و سنّت كار كرده باشى . و علامت دل بستن به سبب آن بود كه چون بنده را دل به سبب بسته شود ، اندر كسب خيانت كند و دروغ گويد و اين خود ظاهر است و آنكه « 12 » پوشيدهتر است ، آن است كه چون بنده را دل به سبب « 13 » بسته شود اگر از كسب فروماند دلش تنگ شود و اگر از كسب ساخته « 14 » به باطن به حاجتهاى خويش به مولى عزّ و جلّ باز نتواند گشتن و نيازش درست نشود ، چه دلش بر آن « 15 » كسب اعتماد كند ، « 16 » طاعتهاش بىقيمت شود .
و خواجه حاتم - رحمة اللّه « 17 » عليه - چنين گفته است كه هركه را سه چيز از يكديگر « 18 » جدا ندارد همه طاعتهاش « 19 » به « 20 » معصيت آميخته شود چون آب با شير . پرسيدند كه كدام سه چيز را جدا دارد ؟ گفت كه كار و مال و روزى . گفتند كه « 21 » بيان اين چگونه بود ؟ گفت :
كار « 22 » بنده بندگى است « 23 » اگر از حلالورزى ، « 24 » ثواب بود و اگر از حرامورزى ، عقوبت
هامش
( 1 ) . + امسال .
( 2 ) . بخورد و .
( 3 ) . « خاتون » ندارد .
( 4 ) . برداشتيم .
( 5 ) . از گفتار ايشان مر زبيده را خبر داد .
( 6 ) . « را » ندارد .
( 7 ) . « را » ندارد .
( 8 ) . فرمود .
( 9 ) . ريستن .
( 10 ) . + را .
( 11 ) . به جاى « نى » ، نابستن ميانهء رفتن است .
( 12 ) . آنچه .
( 13 ) . كسب .
( 14 ) . اگر كسب ساخته شود .
( 15 ) . بدان .
( 16 ) . + و .
( 17 ) . « رحمه اللّه عليه » ندارد .
( 18 ) . سه چيز را از هم .
( 19 ) . طاعت او .
( 20 ) . با .
( 21 ) . « كه » ندارد .
( 22 ) . چه + كار .
( 23 ) . + و كسب .
( 24 ) . ورزيدى .