زمين و آب و تخم بخورد ، « 1 » چه زندگانى و حشمت و نعمت دنيايى اين همه مولى عزّ و جلّ « 2 » مر بنده را داد « 3 » و اينها « 4 » همچون تخم است . آن « 5 » كه خردمند بود به وقت كاشتن كاهلى نكند و ازين نعمتهاى دنيايى به قدر « 6 » حاجت بخورد و به آرزوهاى هواى دل « 7 » صرف نكند و باقى بدان « 8 » جهان بفرستد و زندگانى و نعمت و حشمت را تخم كند يعنى به پسند مولى عزّ و جلّ به كار برد و بهرههاى آن جهانى از حشمت و زندگانى بردارد . « 9 » آن از وى همچون كاشتن بود . امّيد بود كه مولى عزّ و جلّ « 10 » تخم وى را به برآرد [
a
94 ] و زندگانى « 11 » هميشگى دهدش اندر بهشت . قوله تعالى : « 12 »
« وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ »
[ العنكبوت / 64 ] . مولى « 13 » عزّ و جلّ خبر داد « 14 » كه بهشت « 15 » آن زندگانى است كه وى را سپرى شدن نيست اگر كافران بدانندى . تأويل اين آيت آن است كه كافران از آن نگرويدند « 16 » كه دين حقّ و شريعت بر خلاف هوا « 17 » بود و چون بگروندى ، « 18 » از مرادها و زندگانى اين « 19 » محروم شدندى ، چه به مراد تن نتوانستندى زيستن و ايشان را دريغ مىآمد زندگانى يافتن « 20 » بر بىمرادى گذاشتن . مولى « 21 » عزّ و جلّ خبر داد كه آن « 22 » زندگانى هميشگى به نامرادى « 23 » يعنى در دوزخ و عذاب بودن دشوارتر است اگر كافران بدانندى - و اللّه اعلم - كه « 24 » چون بنده را روا نيست كه در هر دو جهان به مراد تن خود زيد « 25 » آنكس كه خرد دارد زندگانى دنيا « * » - * به نامرادى بگذراند و مرادها را براى
هامش
( 1 ) . نخورد .
( 2 ) . تعالى .
( 3 ) . بدهد .
( 4 ) . « و اينها » ندارد .
( 5 ) . + كس .
( 6 ) . + بعضى به مقدار .
( 7 ) . به جاى « آرزوهاى هواى دل » ، آرزوانه .
( 8 ) . به آن .
( 9 ) . و اگر از بهرههاى اين جهانى از حشمت و نعمت و زندگانى برندارد .
( 10 ) . تعالى + آن .
( 11 ) .T: + و .
( 12 ) . چنانكه مىفرمايد .
( 13 ) . يعنى + مولى تعالى .
( 14 ) . داده است .
( 15 ) . + است .
( 16 ) . + از بهر آن بود .
( 17 ) . + و مراد ايشان .
( 18 ) . بگرويدندى .
( 19 ) . از مرادهاى اين جهانى .
( 20 ) . يافته + به .
( 21 ) . پس + مولى .
( 22 ) . « آن » ندارد .
( 23 ) . بىمرادى + گذاشتن دشوارتر بود . « يعنى در دوزخ و عذاب بودن دشوارتر است » ندارد .
( 24 ) . چه .
( 25 ) . بنده را هر دو جهان به مراد تن زيستن سامان نيست .
( * ) . به جاى عبارت بين علامت اين دو ستاره ، * - - * درPچنين آمده است : زندگانى گذرنده را به بىمرادى گذارد و به امّيد زندگانى هميشگى به مراد بودن ، چه اگر زندگى گذرنده را به مراد تن گذارند چون زندگانى هميشگى را به عقوبت و به بىمرادى بود آن به مراد زيستن زندگانى گذشته وى را چه سود دارد ؟