[ 15 ] فصل فى معرفة الحال
ببايد دانستن كه حال پسنديده چه بود ؟ حال پسنديده آن بود كه بنده را توانش با دانش يار گردد چه مؤمن گرويده است كه طاعت نيك « 1 » است . و ليكن بسيار كس بود كه نيكويى طاعت نتواند ديدن و به طاعت كاهل بود و چون توانست ديدن ، به طاعت [
b
78 ] حريص شود و حلاوت بيابد ، آنگاه به حال پسنديده برسد . چون رسيد خطر بود كه نفس وى با حال آرام گيرد و چون با حال آرام گرفت ايمن و پاكيزه شود « 2 » و نياز وى به رسيدن مولى عزّ و جلّ كمتر شود . و نشان با حال ناآراميدن آن بود كه هرچند حلاوت طاعت بيشتر يابد نياز وى به مولى عزّ و جلّ بيشتر شود ، چه « 3 » حلاوت طاعت نزل راه بهشت است و هرچند بنده به راه بهشت بيشتر رود به بهشت نزديكتر شود و هرچند نزديكتر شود نزل بيشتر شود و نزل از بهر آن بود تا رغبت به مقصود زيادت شود و مقصود مولايست عزّ و جلّ چنانكه مىفرمايد :
« وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى »
[ النّجم / 42 ] و چون كسى به منزلگاه نزول « 4 » يابد هم آنجا بباشد تا بود چه نزل سپرى شود و وى نرفته باشد تا به منزلگاه ديگر رسد و نزول « 5 » نو يابد « 6 » هلاك شود و به مقصود نرسد .
و بر همين قياس حال توكّل آن بود كه بنده گرويده است كه توكّل بر مولى عزّ و جلّ
هامش
( 1 ) . نيكو .
( 2 ) . + و پاكتر شود .
( 3 ) . كه .
( 4 ) . نزل .
( 5 ) . نزل .
( 6 ) . + تا .