خردمندان « 1 » گفتهاند كه هركه را كارى افتد اگر با يك تن مشورت كند ، دليل آن بود كه يك تنه خرد مىدارد و اگر با ده تن مشورت كند ، دليل آن بود « 2 » كه ده تنه خرد مىدارد . « 3 » و نيز گفتهاند كه چون كارى افتد با ده « 4 » خردمند مشورت كن و اگر ده « 5 » نيابى با يك تن ده بار مشورت كن و صاحب مصون چنين گفته است : « خاطر من استغنى برأيه » . گفت : كارى با خطر كرد آنكس كه به رأى خويشتن بسنده كرد . و نيز گفتهاند : « نصف الرأى مع أخيك » .
يك نيمهء راى با برادر تست . « 6 » و لكن هركسى اهل مشورت نباشد « 7 » و گفتهاند كه هركه با هركسى مشورت كند رأى صواب گم كند . و مشورت با كسى بايد كردن كه با ديانت بود و هم باخرد و باتجربه ، چه هرچند با ديانت بود چون باخرد و باتجربه نبود رأى صواب نتواند ديدن و اگر « 8 » باخرد و باتجربه بود چون ديانت نبود خطر بود كه امانت نتواند بجاى آوردن [
b
77 ] و ترا به غلط افكند و رسول صلى - اللّه عليه و سلّم - فرموده « 9 » است :
« المستشار مؤتمن ، فلا يخوننّ به » . فرمود : « 10 » كه هركه [ با وى ] « 11 » كسى مشورت كند و وى را امين داشت ، خيانت نكند . « 12 » و اهل ظاهر چنين گفتهاند : « لا تشاوروا مع من ليس فى بيته دقيق » . مشورت مكنيد با كسى كه در خانهء وى آرد نبود . معنى آن بود « 13 » كه دل وى مشغول بود و رأى وى « 14 » صواب نيايد .
و از پدر خويش - رحمة اللّه عليه - به املا نوشتهام كه روزى شيخى نشسته بود تا املاى حديث كند . كسى از خانه بيرون آمد و مرو را بخواند . خواجه « 15 » برخاست و در خانه شد و زمانى درنگ كرد و باز بيرون آمد و گفت : امروز احاديث املا نكنم و ليكن اين ابيات نوشت : « 16 »
شعر « 17 »
دخلت البيت اطلب فيه خبزا * فجاء و نى بسندان الدّقيق
هامش
( 1 ) . + چنين .
( 2 ) . دليل كند .
( 3 ) . ده تن خرد دارد .
( 4 ) . + تنى .
( 5 ) . + كسى .
( 6 ) . تو است .
( 7 ) . نبود .
( 8 ) . ار .
( 9 ) . گفته .
( 10 ) . گفت .
( 11 ) . [ ] ازPافزوده شد .
( 12 ) . مكنيد .
( 13 ) . + و اللّه اعلم .
( 14 ) . بر .
( 15 ) . شيخ .
( 16 ) . و ليكن اين چند بيت بنويسيد و آن بيتها اينست .
( 17 ) . ندارد .