نشويد و عام را پسند نياييد . تا به اين زمانه كسى بدعت « 1 » بر خود نبندد عام را پسند نيايد و من شما را سنّتهاى رسول - صلّى اللّه عليه و سلّم - مىآموزم ، چون نگاه داريد از فتنهء انگشتنمايى برهيد .
و نشان زهادت آن بود كه خويشتن را به ظاهر مانند پارسايان نكند ، « 2 » چه خواجه حكيم را - رحمه اللّه - [
b
68 ] پرسيدند كه « ما صدق التّقوى ؟ قال : التبرّى من علامات التقوى » . گفتند : پارسايى « 3 » را علامت چه بود ؟ گفت : آنكه خويش را به ظاهر مانند پارسايان نكند .
و آوردهاند كه چون كسى ابراهيم ادهم را بديدى ندانستى كه وى از جملهء عيّاران است و يا از جملهء پارسايان . و نيز گفتهاند كه هركه از دنيا به ظاهر ببرّد ، دنيا حلق وى را ببرّد و هركه به باطن ببرّد ، وى مر حلق دنيا را ببرّد . و يكى از بزرگان چنين گفته « 4 » كه خنك زاهدان كه « 5 » دنيا نخواستند و مولى عزّ و جلّ مر ايشان را دنيا ناخواسته بداد و بهشت مىخواهند از ايشان كى بازدارد . واى بر حريصان كه ايشان دنيا خواستند و بجستند و مولى عزّ و جلّ مر ايشان را دنيا نداد با وجود « 6 » خوارى دنيا . پس بهشت عزيز ناخواسته با ايشان كى دهد ؟ چه مرد حريص را عين دنيا دهند و ليكن نفع دنيا ندهند ، چه به خبر آمده است از رسول - صلّى اللّه عليه و سلّم - كه « الحريص محروم » . و خواجه حكيم رحمة اللّه اين خبر را بيان كرده و چنين گفته است : « الحريص على الدنيا يمنع الاستمتاع بها » . يعنى حريص به دنيا بازدارد از برخوردارى « 7 » [
a
69 ] دنيا ، چه سبب رسيدن به آرزوهاى دنيايى سيم است و مولى عزّ و جلّ نفع سيم در جدايى وى نهاده است چه تا سيم از تو جدا نشود نفع دنيايى يا دينى به تو نرسد . و يكى از زاهدان « 8 » چون سيم به دست گرفتى گفتى : اى سيم مرا مىفريبى كه من « 9 » نيكوام چه « 10 » مرا سخت نگاه « 11 » دار ؛ ترا چگونه سخت نگاه « 12 » دارم كه تو از من جدا نشوى منفعت تو به من نرسد . و حريص سيم را از زندگانى
هامش
( 1 ) . بدعتى .
( 2 ) . به زاهدان نكنيد .
( 3 ) . + راست .
( 4 ) . + است .
( 5 ) . + ايشان .
( 6 ) . « وجود » ندارد .
( 7 ) . + برداشتن از .
( 8 ) . + چنين گفته است .
( 9 ) . + چه .
( 10 ) . ندارد .
( 11 ) . نيكو .
( 12 ) . نيكو .