تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
خود راه ده و از وى پند خواه . چون خواجه حاتم - رحمه اللّه - بيامد ، زاهد راه داد وى را پيش خويش و گفت : مرا پند ده . خواجه حاتم « 1 » گفت : پيش تو « 2 » به پند گرفتن آمده‌ام . زاهد گفت : مرا پندى ده كه مرا در خواب چنين گفته‌اند . خواجه حاتم - رحمه اللّه - گفت : مرد نيكى و ليكن در تو سه چيز است ، اين سه چيز از خويش « 3 » دور كن تا مرد تمام شوى ؛ يكى آن است كه روى مر خلق را نمىنمايى « 4 » و اين خلاف « 5 » است ، چه رسول - صلّى اللّه عليه و سلّم - مر خلق را روى مىنمود و با خلق مىآميخت و دوم آنكه طعام خود « 6 » را اندازه كرده و بركشيده مىخورى و اين تكلّف و كدخدايى بود ، جهد كن تا اندك خورى و ليكن بركشيده مخور ، چه وقتى بود كه آدمى را طعام بيشتر بايد « 7 » و وقتى بود كه كمتر بسنده بود « 8 » و سيم آن است كه عطاى مردمان « 9 » نمىپذيرى و اين خلاف سنّت است ، چه رسول - صلّى اللّه عليه و سلّم - چنين فرمود : « 10 » « لو أهدي إليّ كراع ، لقبلت ، و لو دعيت إلى ذراع لأجبت » . فرمود كه اگر كسى مرا پاچه‌اى « 11 » هديه آرد پذيرم و اگر كسى به يك دست گوسفند [
a
68 ] بخوانند ، « 12 » بروم . اين پندها « 13 » بداد و از پيش « 14 » وى بيرون آمد و چون بر ياران خويش « 15 » آمد اين حكايت بگفت با ايشان و مر ايشان را چنين گفت كه فايدهء شما ازين حكايت آن است كه اين مرديست « 16 » راست و وى را همّتى است به رضاى مولى تعالى قوىّ « 17 » و ليكن در « 18 » غلط افتاده بود و مىپنداشت كه خشنودى مولى عزّ و جلّ اندر آن است . « 19 » مولى عزّ و جلّ مرا بر وى فرستاد « 20 » تا او را راه صواب بنمودم . پس پديد آمد كه اگر « 21 » مثلا كسى بر سر كوهى خداپرستى « 22 » كند و همّت وى درست بود ، مولى عزّ و جلّ كسى را بگمارد تا او را راه صواب بنمايد . آن‌گاه خواجه حاتم - رحمة اللّه عليه - گفت : مرا دل فارغ است كه شما كه شاگردان منيد ، مشهور نشويد يعنى انگشت‌نماى
هامش
( 1 ) . + رحمه اللّه تعالى . ( 2 ) . من بر تو . ( 3 ) . خويشتن . ( 4 ) . مىننمايى . ( 5 ) . + سنّت . ( 6 ) . خويش . ( 7 ) .T: باد . ( 8 ) . كمتر بايد . ( 9 ) . + را . ( 10 ) . گفته است . ( 11 ) . پانچه . ( 12 ) . بخوانندم . ( 13 ) . + را . ( 14 ) . بر . ( 15 ) . خود . ( 16 ) . مردى بود . ( 17 ) . همّت وى در جنت رضاى مولى تعالى قوىّ بود . ( 18 ) . « در » ندارد . ( 19 ) . + كه وى مىرود . ( 20 ) . مرا به وى رسانيد . ( 21 ) . + بنده . ( 22 ) . خداى تعالى را .