تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
است كه رسول - صلّى اللّه عليه و سلّم - فرمود : « 1 » « إذا عظّمت أمّتى الدّنيا نزعت [ منها ] هيبة الإسلام ، و إذا تركت الأمر بالمعروف و النّهى عن المنكر ، حرمت بركة الوحي . و إذا تسابّت أمّتى سقطت من عين اللّه - تعالى - » . رسول - صلّى اللّه عليه و سلم - فرمود كه چون امّت من دنيا را بزرگ دارند مولى عزّ و جلّ شكيب « 2 » مسلمانى از ايشان « 3 » بردارد و چون علما امر معروف و نهى منكر به جاى مانند مولى عزّ و جلّ بركت وحى از ايشان بازدارد و چون دشنام دادن عادت كنند به نزد مولى تعالى خوار « 4 » شوند . و خواجه محمد بن على « 5 » التّرمذى « 6 » هر سه معنى را بيان كرده است . « 7 » آنكه گفت كه چون دنيا را بزرگ دارند شكيب مسلمانى « 8 » ازيشان بازدارد « 9 » معنى آن است « 10 » كه بزرگ داشتن « 11 » از دوست داشتن « 12 » [
b
64 ] خيزد و هركه دنيا را دوست دارد ، بندهء دنيا گردد و بنده تا آن‌گاه باشكوه بود كه خاصّ بندهء مولى عزّ و جلّ بود و چون بندهء دنيا گشت ، وى را « 13 » شكوه نماند ، چه بنده را « 14 » حرمت از بهر خداوندش دارند . نبينى كه تا غلام آن مرد بازارى بود ، وى را كس حرمت ندارد و چون آن محتشم « 15 » گردد ، وى را « 16 » حرمت دارند . چون از « 17 » سلطان گردد ، حرمتش زيادت گردد تا همان خواجهء پيشين « 18 » ورا حرمت دارد . و ديگر معنى آن بود « 19 » كه تا باطنش ويران نشود مر خواركردهء مولى عزّ و جلّ را بزرگ ندارد و چون باطن ويران گشت « 20 » ظاهر را شكوه نماند . و آنكه گفت چون امر معروف و نهى منكر به جاى مانند ، بركت وحى از ايشان بازدارد ، معنى آن است « 21 » كه چون علما امر معروف و نهى منكر به جاى مانند يعنى خلق را پند ندهند و منفعت علم خويش ازيشان بازدارند ، مولى عزّ و جلّ بركت وحى ازيشان بازدارد . و بازداشتن « 22 » بركت وحى بدان بود كه مرد قرآن مىخواند و پارسى و تازى مىداند و ليكن به دل وى هيچ اثر نكند . نه به وعده‌ها دلش را نشاط طاعت پديد آيد و نه به وعيدها دل وى « 23 » بترسد تا از معاصى پرهيزگارتر شود ، و نه از [
a
65 ]
هامش
( 1 ) . گفت . ( 2 ) . هيبت شكوه . ( 3 ) . + باز . ( 4 ) .T: خار . ( 5 ) . + الحكيم . ( 6 ) . + رحمة اللّه تعالى . ( 7 ) . + و گفته يعنى . ( 8 ) . شكوه اسلام . ( 9 ) . بردارد . ( 10 ) . + و اللّه اعلم . ( 11 ) . + دنيا . ( 12 ) . + دنيا . ( 13 ) . ورا . ( 14 ) . + شكوه و . ( 15 ) . محتشمى . ( 16 ) . ورا . ( 17 ) . آن . ( 18 ) . پيش . ( 19 ) . « بود » ندارد . ( 20 ) . شود . ( 21 ) . + و اللّه اعلم . ( 22 ) . برداشتن . ( 23 ) . دلش .