تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
پسند مولى تعالى بود ، « 1 » برنيايد كه مولى عزّ و جلّ « 2 » ورا « 3 » بدين « 4 » جهان و بدان « 5 » جهان چنان دارد كه پسند وى است « 6 » به فضل خويش نه آنكه بر مولى عزّ و جلّ « 7 » واجب بود . و به همين معنى آورده‌اند « 8 » كه مولى تعالى در كتب پيشينيان چنين فرموده است [
b
41 ] كه « يا بن آدم اطعنى فيما امرتك ، و لا تعلّمنى ما يصلحك » . گفت : اى فرزند آدم ! تو « 9 » فرمانهاى من « 10 » بگذار و مرا به مصلحت خويش « 11 » مياموز . و اگر بنده بداند « 12 » كه بهترى « 13 » در كدام حال است ، با اين همه از روى ادب بندگى واجب كند « 14 » كه « 15 » حال پيش آمده را بسند كند « 16 » و آن حال بهتر نخواهد . « 17 » چه آورده‌اند كه رابعه - رحمة اللّه عليها - « 18 » بيمار « 19 » بود و دوستان مر او را گفتند : چرا دعا نمىكنى تا خداى « 20 » تعالى ترا عافيت دهد ؟ گفت : شرم مىدارم . گفتند : چرا ؟ گفت : از بهر آنكه مولى تعالى مرا چنان مىدارد كه وى پسندد ، چگونه گويم كه مرا چنان دار كه من پسندم ؟ پس با آنكه بنده خود نمىداند كه « 21 » بهترى من در كدام حالت « 22 » است در بيمارى يا در تندرستى يا در عزّ يا در ذلّ يا در توانگرى يا در درويشى . چه آورده‌اند « 23 » از رسول - صلى اللّه عليه « 24 » و سلّم - كه مولى تعالى چنين فرموده است كه از بندگان من بندگانىاند كه مصلحت ايشان در ذلّ است كه اگر عزّشان پيش آرم ، « 25 » هلاك شوند و بندگانىاند كه مصلحت ايشان در عزّ است كه اگر ذلّشان پيش آرم ، « 26 » هلاك شوند و بندگانىاند كه مصلحت ايشان « 27 » [
a
42 ] در بيماريست كه « 28 » اگر تندرستيشان دهم ، « 29 » هلاك شوند و بندگانىاند كه مصلحت ايشان در توانگريست كه « 30 » اگر درويشيشان دهم ، « 31 » هلاك شوند .
هامش
( 1 ) . + بسى . ( 2 ) . تعالى . ( 3 ) . وى را . ( 4 ) . دران . ( 5 ) . درين . ( 6 ) . بود . ( 7 ) . تعالى . ( 8 ) . فرموده است . ( 9 ) . « تو » ندارد . ( 10 ) . مرا . ( 11 ) . خود . ( 12 ) . بداندى . ( 13 ) . هرآينه بهترى من . ( 14 ) . كندى . ( 15 ) . + آن . ( 16 ) . كندى . ( 17 ) . نخواهدى . ( 18 ) . رحمها اللّه تعالى . ( 19 ) . + شده . ( 20 ) . مولى . ( 21 ) . هرآينه . ( 22 ) . حال . ( 23 ) . + به خبر . ( 24 ) . عليه السّلام . ( 25 ) . اگر عزيز دارمشان . ( 26 ) . اگر ذلّ پيش آرم‌شان . ( 27 ) . شان . ( 28 ) . « كه » ندارد . ( 29 ) . اگر تندرستى دهم‌شان . ( 30 ) . « كه » ندارد . ( 31 ) . اگر درويشى دهم‌شان .