تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
اذا صلحت صلح الجسد كلّه ، و اذا فسدت فسد الجسد كلّه ، ألا و هي القلب » . گفت : « 1 » اندر تن [
a
40 ] فرزند آدم گوشت پاره‌ايست كه اگر آن گوشت پاره نيكو بود ، همه تنش نيكو بود و اگر آن گوشت پاره بد بود ، همه تنش بد بود و آن دل است . همين است « 2 » كه ياد كرديم « 3 » - و اللّه اعلم - كه چون نفس بر دل چيره شود ، « 4 » دل بد « 5 » شود و چون دل بد شود « 6 » خوى بد شود . « 7 » و بدخويى بر دو نوع است : يكى با خالق و يكى با خلق . آنكه با خالق بود آن است « 8 » كه به گزاردن امرها « 9 » كاهلى كند و به معصيتها « 10 » دليرى كند و به قضاها رضا ندهد . خواجه حكيم را - رحمة اللّه عليه - « 11 » پرسيدند كه بدخوى كيست ؟ گفت : آنكه وى را بداشت مولى عزّ و جلّ « 12 » بسندكارى « 13 » نيست . و بدخوى با خلق آن بود كه از خلق چشم دارد كه او را عزيز دارند و وى مر خلق را عزيز ندارد « 14 » و از خلق چشم دارد كه انصاف وى بدهند و وى انصاف خلق ندهد و اين خوى بد از آن خيزد كه نفس بر دل چيره گشت ، « 15 » چشم « 16 » نور عقل را بپوشانيد « 17 » و چون نور عقل را بپوشانيد « 18 » از خالق و از خلق « 19 » چشم دارد كه با وى معاملت هم « 20 » به مراد وى كنند و چون نكنند خشم گيرد و اين از غايت حماقت « 21 » و ابلهى [
b
40 ] بود ، چه آن كس كه او را عقل قوّت دارد وى خصومت با تن خود كند « 22 » كه چرا چنان نمىزيى كه پسند مولايست عزّ و جلّ و « 23 » با مولى عزّ و جلّ « 24 » خصومت نكند « 25 » كه چرا مرا چنان نمىدارى كه پسند من است ، چه بسيار كس بود « 26 » كه از مولى عزّ و جلّ « 27 » به خشم بود و نداند كه به خبر آمده است از رسول - عليه السّلام - « 28 » كه « من اصبح على الدّنيا حزينا اصبح على اللّه ساخطا » . خبر داد كه هركه بامداد برخيزد « 29 » غمناك به سبب نايافت بهره‌هاى
هامش
( 1 ) . يعنى . ( 2 ) . « همين است » ندارد . ( 3 ) . كردم + معنى اين خبر آن بود . ( 4 ) . شد . ( 5 ) . شد . ( 6 ) . شد . ( 7 ) . شد . ( 8 ) . بود . ( 9 ) . امرهاش . ( 10 ) . معصيتاش . ( 11 ) . تعالى . ( 12 ) . تعالى . ( 13 ) . بسنده . ( 14 ) . « او را عزيز دارند و وى مر خلق را عزيز ندارد » ندارد و به جاى آن : به هواى وى بروند و وى به مراد خلق نرود . ( 15 ) . + و . ( 16 ) . « چشم » ندارد . ( 17 ) . بپوشاند . ( 18 ) . بپوشاند . ( 19 ) . + همى . ( 20 ) . همه . ( 21 ) . « حماقت و » ندارد . ( 22 ) . دارد . ( 23 ) . + نه چنان‌كه . ( 24 ) . تعالى . ( 25 ) . كند . ( 26 ) . باشد . ( 27 ) . تعالى . ( 28 ) . + گفت . ( 29 ) . + گفت .