شقيق بنهاد . شقيق گفت : « 1 » اينكه تو ساختهاى پاك است و نيكو ، اگر من بخورم تباه شود .
گفت : به درويشان ده تا همچنين پاك به بهشت رود تا آنجا خوريم . « 2 » و حقيقت آن « 3 » است كه شقيق اين آيت دانست « 4 » كه مولى عزّ و جلّ « 5 » فرموده است : « 6 »
« قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ »
[ الاعراف / 32 ] . مولى عزّ و جلّ « 7 » مر رسول را - عليه السّلام - « 8 » فرمود « 9 » كه بگوى كه حرام كرده « 10 » است آرايشهايى كه من آفريدهام در دنيا از بهر بندگان خويش « 11 » و خوردنيها [ ى ] پاك خويش . « 12 » و ليكن معنى « 13 » ناخوردن شقيق بلخى رحمة اللّه عليه - « 14 » آن بود - و اللّه اعلم - كه بر خويشتن بترسيد كه نبايد كه نفس من چون « 15 » ناخورده به وى رغبت مىكند . چون بخورم بدين مزه مشغول شود و رغبت بدان جهان كم شود . و آن « 16 » همچنان بود كه مرد « 17 » بود محرورى و وى پانيد « 18 » و عسل نخورد از بيم آنكه نبايد كه حرارت من « 19 » قوّت گيرد و من « 20 » بيمار شوم . « 21 » ناخوردنش از بهر بيمارى بود نه از بهر « 22 » آنكه وى [
a
39 ] پانيد « 23 » و عسل را حرام دارد « 24 » يا نداند كه وى « 25 » خوش است . پس چون كسى كه « 26 » محرور بود چون خردش قوّت دارد و اسير گلو نبود ، از خوردن « 27 » دست بازمىدارد از بيم بيمار شدن . « 28 » اولىتر آن بود « 29 » كه كسى كه « 30 » خوردنيهاى خوش خورد و بيمار شد « 31 » دست بازدارد از خوردنيهاى خوش و هرچند « 32 » شيرينيها به اصل اندر غذاى عقل است ليكن نفس را نيز در « 33 » وى بهرهاى هست . چون به خلقت نفس آدمى به « 34 » روح وى چيره آمده باشد يا به بسيارى دادن شهوت « 35 » و معاصى نفس وى چيره گشته باشد ، آنگاه از شيرينيها كه بخورد نفس وى قوّت بيش گيرد .
هامش
( 1 ) . + اى مادر .
( 2 ) . خورم .
( 3 ) . « آن » ندارد .
( 4 ) . معنى اين آيت دانستى .
( 5 ) . تعالى + در قرآن .
( 6 ) . + قوله تعالى .
( 7 ) . تعالى .
( 8 ) . صلى اللّه عليه و سلّم .
( 9 ) . گفت .
( 10 ) . نكرده .
( 11 ) . از بهر بندگان خود در دنيا .
( 12 ) . پاك و خوش .
( 13 ) . « معنى » ندارد .
( 14 ) . « بلخى رحمة اللّه عليه » ندارد .
( 15 ) . « چون » ندارد .
( 16 ) . اين .
( 17 ) . مردى .
( 18 ) . فانيذ .
( 19 ) . وى .
( 20 ) . وى .
( 21 ) . شود .
( 22 ) . « بهر » ندارد .
( 23 ) . فانيذ .
( 24 ) . مىدارد .
( 25 ) . اين .
( 26 ) . + وى .
( 27 ) . + خوش .
( 28 ) . + را پس .
( 29 ) . « آن بود » ندارد .
( 30 ) . از .
( 31 ) . بخورد و بيمار شود .
( 32 ) . + كه .
( 33 ) . اندر .
( 34 ) . بر .
( 35 ) . شهوات .