تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
شقيق بنهاد . شقيق گفت : « 1 » اينكه تو ساخته‌اى پاك است و نيكو ، اگر من بخورم تباه شود . گفت : به درويشان ده تا همچنين پاك به بهشت رود تا آنجا خوريم . « 2 » و حقيقت آن « 3 » است كه شقيق اين آيت دانست « 4 » كه مولى عزّ و جلّ « 5 » فرموده است : « 6 »
« قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ »
[ الاعراف / 32 ] . مولى عزّ و جلّ « 7 » مر رسول را - عليه السّلام - « 8 » فرمود « 9 » كه بگوى كه حرام كرده « 10 » است آرايشهايى كه من آفريده‌ام در دنيا از بهر بندگان خويش « 11 » و خوردنيها [ ى ] پاك خويش . « 12 » و ليكن معنى « 13 » ناخوردن شقيق بلخى رحمة اللّه عليه - « 14 » آن بود - و اللّه اعلم - كه بر خويشتن بترسيد كه نبايد كه نفس من چون « 15 » ناخورده به وى رغبت مىكند . چون بخورم بدين مزه مشغول شود و رغبت بدان جهان كم شود . و آن « 16 » همچنان بود كه مرد « 17 » بود محرورى و وى پانيد « 18 » و عسل نخورد از بيم آنكه نبايد كه حرارت من « 19 » قوّت گيرد و من « 20 » بيمار شوم . « 21 » ناخوردنش از بهر بيمارى بود نه از بهر « 22 » آنكه وى [
a
39 ] پانيد « 23 » و عسل را حرام دارد « 24 » يا نداند كه وى « 25 » خوش است . پس چون كسى كه « 26 » محرور بود چون خردش قوّت دارد و اسير گلو نبود ، از خوردن « 27 » دست بازمىدارد از بيم بيمار شدن . « 28 » اولىتر آن بود « 29 » كه كسى كه « 30 » خوردنيهاى خوش خورد و بيمار شد « 31 » دست بازدارد از خوردنيهاى خوش و هرچند « 32 » شيرينيها به اصل اندر غذاى عقل است ليكن نفس را نيز در « 33 » وى بهره‌اى هست . چون به خلقت نفس آدمى به « 34 » روح وى چيره آمده باشد يا به بسيارى دادن شهوت « 35 » و معاصى نفس وى چيره گشته باشد ، آن‌گاه از شيرينيها كه بخورد نفس وى قوّت بيش گيرد .
هامش
( 1 ) . + اى مادر . ( 2 ) . خورم . ( 3 ) . « آن » ندارد . ( 4 ) . معنى اين آيت دانستى . ( 5 ) . تعالى + در قرآن . ( 6 ) . + قوله تعالى . ( 7 ) . تعالى . ( 8 ) . صلى اللّه عليه و سلّم . ( 9 ) . گفت . ( 10 ) . نكرده . ( 11 ) . از بهر بندگان خود در دنيا . ( 12 ) . پاك و خوش . ( 13 ) . « معنى » ندارد . ( 14 ) . « بلخى رحمة اللّه عليه » ندارد . ( 15 ) . « چون » ندارد . ( 16 ) . اين . ( 17 ) . مردى . ( 18 ) . فانيذ . ( 19 ) . وى . ( 20 ) . وى . ( 21 ) . شود . ( 22 ) . « بهر » ندارد . ( 23 ) . فانيذ . ( 24 ) . مىدارد . ( 25 ) . اين . ( 26 ) . + وى . ( 27 ) . + خوش . ( 28 ) . + را پس . ( 29 ) . « آن بود » ندارد . ( 30 ) . از . ( 31 ) . بخورد و بيمار شود . ( 32 ) . + كه . ( 33 ) . اندر . ( 34 ) . بر . ( 35 ) . شهوات .
ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 57 | عبد الله بن محمد القلانسي النسفي / عارف نوشاهى