مىكنى و چون كار به حقّ روزى مىرسد مىطلبى و بر وعدهء مولى عزّ و جلّ « 1 » اعتماد نمىكنى معنى چيست ؟ اگر به شكّى در وعدهء روزى پس مر ترا نماز و روزه چه سود دارد و اگر به شكّ نهاى پس بر وعدهء مولى عزّ و جلّ « 2 » چرا اعتماد نمىكنى ؟
و خواجه حاتم - رحمة اللّه عليه - « 3 » گفته است كه اصل همهء پارساييها ايمنى است به « 4 » روزى و هركه ايمن « 5 » نبود ، پارسايى وى درست نبود همچنان « 6 » كه « 7 » دست به رسن زند « 8 » و خواهد كه بىنردبان به بام برآيد ، دست به « 9 » رسن اندر سخت كند و پاىها از زمين « 10 » برداشته شود . نخست نردبان بايد تا پاى بر نردبان نهى « 11 » و دست به « 12 » رسن اندر زنى تا به بام توانى رفتن « 13 » كه « 14 » چون [
b
32 ] نردبان نبود ، دست اندر رسن « 15 » زدن سود ندارد ، پاى از زمين آزاد شود و ليكن به بام نتواند برآمدن . « 16 » و چون مرد طاعتها مىكند و ليكن اعتماد روزى بر مولى عزّ و جلّ « 17 » درست نشده باشد به نزد خلق پارسا باشد « 18 » و ليكن به پارسايى « 19 » نرسد .
و خواجه شقيق - رحمة اللّه عليه - « 20 » چنين گفته است كه هزار و هفصد « 21 » عالم را شاگردى كردم ، « 22 » از هريكى پرسيدم كه من « 23 » ندانم كه من عالمم « 24 » يا زاهد يا عابد ، به چه دانم كه ازينها « 25 » كدامم ؟ هيچكس مرا جواب « 26 » نداد كه دل من قرار گيرد ، « 27 » تا « 28 » رفتم بر « 29 » عبّاد بن كثير و مرو را « 30 » همين مسئلهها « 31 » سؤال كردم . جواب داد « 32 » كه اگر امرهاى مولى عزّ و جلّ را مىگزارى « 33 » تو عالمى و اگر دلت بر « 34 » وعدهء روزى استوار است و غم
هامش
( 1 ) . تعالى .
( 2 ) . تعالى .
( 3 ) . رحمه اللّه تعالى چنين .
( 4 ) . بر .
( 5 ) . هركه را اين .
( 6 ) . + بود .
( 7 ) . + كسى .
( 8 ) . + اندر .
( 9 ) . بر .
( 10 ) . + اندر هوا شود + و پاىها با [ كذا ] هوا بماند .
( 11 ) . برنهى .
( 12 ) . بر .
( 13 ) . برتوانى شدن .
( 14 ) . چه .
( 15 ) . به رسن اندر .
( 16 ) . و بر بام بر نتواند آمد .
( 17 ) . تعالى .
( 18 ) . بود .
( 19 ) . + حقيقى نرسيده باشد .
( 20 ) . خواجه شقيق بلخى رحمه اللّه تعالى .
( 21 ) . نهصد .
( 22 ) . + و .
( 23 ) . « من » ندارد .
( 24 ) .T: من ندانم كه عالم ؛P: من ندانم كه من عالمم .
( 25 ) . كه من ازينان .
( 26 ) . جوابى .
( 27 ) . گرفتى .
( 28 ) . « تا » ندارد .
( 29 ) . به نزديك .
( 30 ) . و از وى .
( 31 ) . « مسئلهها » ندارد .
( 32 ) . گفت .
( 33 ) . + و نهىهاى مولى تعالى پرهيز مىكنى .
( 34 ) . به .