تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 38

مساهمون:

ص٣٨
دروغ . « 1 » و ديگر فرزند را « 2 » بازداريد از لعنت كردن تا خو نكند « 3 » به لعنت كردن . چه به خبر آمده است « 4 » كه هركه كسى را لعنت كند كه « 5 » اهل لعنت نبود ، آن لعنت هم بدان « 6 » لعنت‌كننده بازگردد و از رحمت مولى عزّ و جلّ « 7 » دور گردد . چه هروقتى « 8 » كه كودكى « 9 » را به وقت كودكى ادب‌آموزى ، آسان بود و به كلانى به « 10 » وى بماند ، چه گفته‌اند :
انّ الغصون اذا قوّمتها [ b 26 ] اعتدلت * و لا تلين على تقويمها الخشب
معنى اين بيت « 11 » آن بود كه درخت تا خورد بود ، راست كردن وى آسان بود و چون درخت بر كجى « 12 » كلان شد ، راست كردن وى آسان نبود بلكه « 13 » دشوار بود . و پدر من مرا به كودكى اين سه بيت بياموخت : « 14 »
و انّ من ادّبته فى الصّبى * كالعود يسقى الماء فى غرسه و الشّيخ لا يترك اخلاقه * حتّى يوارى فى ثرى رمسه [ ما ] يبلغ الأعداء من جاهل * ما يبلغ الجاهل من نفسه
معنى بيت‌ها آن بود كه هركه را به كودكى ادب‌آموزى ، همچنان بود كه درخت را به وقت خويش « 15 » آب‌دهى ، و نيز هر خويى كه « 16 » به جوانى گرفت به جاى نماند « 17 » تا بميرد ، « 18 » و هيچ دشمن با نادان آن نتواند كردن كه نادان با تن خويش كند . چه گفته‌اند : « عادة ارتضعت بروحها انتزعت » . ازينجا « 19 » گفته‌اند : خويى كه با شير فرورود « 20 » به حلق ، بىشك با جان برآيد از حلق . و ديگر فرزند « 21 » را به ورزش هنر حريص كند ، « 22 » چه پدر من - رحمة اللّه عليه - « 23 » مرا بسيار گفتى اين بيت‌هاى آفرين‌نامه را ياد گير « 24 » [
a
27 ] :
هامش
( 1 ) . تا دروغ خوى نكنند . ( 2 ) . « و ديگر فرزند را » ندارد . ( 3 ) . خوى نكنند . « به لعنت كردن » ندارد . ( 4 ) . + از رسول صلى اللّه عليه و سلّم . ( 5 ) . + وى . ( 6 ) . برين . ( 7 ) . مولى تعالى . ( 8 ) . وقت . ( 9 ) . كودك . ( 10 ) . با . ( 11 ) . + دو [ كذا ] . ( 12 ) . كژى . ( 13 ) . « بلكه » ندارد . ( 14 ) . بياموخته است . ( 15 ) .T: خوش . ( 16 ) . را . ( 17 ) . نتواند ماند . ( 18 ) . نميرد . ( 19 ) . بدين معنى . ( 20 ) . فرورفت با شير . ( 21 ) . و مر فرزندان . ( 22 ) . كنيد . ( 23 ) . رحمه اللّه تعالى . ( 24 ) . « يادگير » ندارد + نظم .