دروغ . « 1 »
و ديگر فرزند را « 2 » بازداريد از لعنت كردن تا خو نكند « 3 » به لعنت كردن . چه به خبر آمده است « 4 » كه هركه كسى را لعنت كند كه « 5 » اهل لعنت نبود ، آن لعنت هم بدان « 6 » لعنتكننده بازگردد و از رحمت مولى عزّ و جلّ « 7 » دور گردد . چه هروقتى « 8 » كه كودكى « 9 » را به وقت كودكى ادبآموزى ، آسان بود و به كلانى به « 10 » وى بماند ، چه گفتهاند :
انّ الغصون اذا قوّمتها [ b 26 ] اعتدلت * و لا تلين على تقويمها الخشب
معنى اين بيت « 11 » آن بود كه درخت تا خورد بود ، راست كردن وى آسان بود و چون درخت بر كجى « 12 » كلان شد ، راست كردن وى آسان نبود بلكه « 13 » دشوار بود .
و پدر من مرا به كودكى اين سه بيت بياموخت : « 14 »
و انّ من ادّبته فى الصّبى * كالعود يسقى الماء فى غرسه
و الشّيخ لا يترك اخلاقه * حتّى يوارى فى ثرى رمسه
[ ما ] يبلغ الأعداء من جاهل * ما يبلغ الجاهل من نفسه
معنى بيتها آن بود كه هركه را به كودكى ادبآموزى ، همچنان بود كه درخت را به وقت خويش « 15 » آبدهى ، و نيز هر خويى كه « 16 » به جوانى گرفت به جاى نماند « 17 » تا بميرد ، « 18 » و هيچ دشمن با نادان آن نتواند كردن كه نادان با تن خويش كند . چه گفتهاند :
« عادة ارتضعت بروحها انتزعت » . ازينجا « 19 » گفتهاند : خويى كه با شير فرورود « 20 » به حلق ، بىشك با جان برآيد از حلق .
و ديگر فرزند « 21 » را به ورزش هنر حريص كند ، « 22 » چه پدر من - رحمة اللّه عليه - « 23 » مرا بسيار گفتى اين بيتهاى آفريننامه را ياد گير « 24 » [
a
27 ] :
هامش
( 1 ) . تا دروغ خوى نكنند .
( 2 ) . « و ديگر فرزند را » ندارد .
( 3 ) . خوى نكنند . « به لعنت كردن » ندارد .
( 4 ) . + از رسول صلى اللّه عليه و سلّم .
( 5 ) . + وى .
( 6 ) . برين .
( 7 ) . مولى تعالى .
( 8 ) . وقت .
( 9 ) . كودك .
( 10 ) . با .
( 11 ) . + دو [ كذا ] .
( 12 ) . كژى .
( 13 ) . « بلكه » ندارد .
( 14 ) . بياموخته است .
( 15 ) .T: خوش .
( 16 ) . را .
( 17 ) . نتواند ماند .
( 18 ) . نميرد .
( 19 ) . بدين معنى .
( 20 ) . فرورفت با شير .
( 21 ) . و مر فرزندان .
( 22 ) . كنيد .
( 23 ) . رحمه اللّه تعالى .
( 24 ) . « يادگير » ندارد + نظم .