ما ملكت أيمانكم » . يعنى نماز را به « 1 » پاى داريد و زيردستان را نيكو داريد . « 2 » و آوردهاند كه مردى مر رسول را - عليه السّلام - « 3 » سؤال كرد كه مرا بندگاناند و مرا بىفرمانى مىكنند ، روا بود كه مر ايشان را بزنم ؟ گفت : روزى ازيشان هفتاد بار عفو كن و اگر بعد از هفتاد بار بىفرمانى كنند مر ايشان را ادب كن و سخت مزن [
b
24 ] و بر روى مزن و از سه « 4 » زيادت مزن ، چه اگر ازين زيادت زنى ، قصاص كنند فرداى « 5 » قيامت . و آن مرد گفت : من هيچ به ازين نمىدانم كه جمله بردهء خود را آزاد كنم . و گفت : يا رسول اللّه تو گواه باش كه من همه را از بهر خشنودى خداى عزّ و جلّ آزاد كردم . « 6 » و آوردهاند « 7 » كه روز قيامت نخستين چيزى كه سؤال كنند از حقّهاى مخلوقان و از حقّ ستوران سؤال كنند باز از حقّ بندگان و زيردستان و باز از حقّ ديگران .
و معاملت با فرزندان آن بود كه نخست نام نيكو كند « 8 » . و به طعام حلال پرورد « 9 » و اگر پسر « 10 » بود ، جامهء ابريشمين نپوشاند ، چه مر پوشنده را « 11 » و بال بود و « 12 » آن كودك خو كند به آن « 13 » جامه . و آوردهاند كه صحابه و تابعين - رضوان اللّه عليهم اجمعين - « 14 » چون فرزندان ايشان جامهء « 15 » باريك پوشيدندى مر ايشان را بزدندى و بفرمودندى « 16 » تا جامهء سطبر داشتى . « 17 » چه خبر است از رسول - عليه السّلام - : « 18 » « من رقّ ثيابه ، رقّ دينه » . گفت : « 19 » هر كه را جامهء « 20 » تنگ بود ، دين وى تنگ بود . و چون فرزند به سال هفت رسد « 21 » نماز [
a
25 ] فرمايد ، « 22 » چه خبر است از رسول - عليه السّلام - « 23 » « مروا صبيانكم بالصلاة اذا بلغوا سبعا ، و اضربوهم عليها اذا بلغوا عشرا » . گفت : « 24 » هفتسالگان را نماز فرماييد « 25 » و چون به سال ده رسيدند اگر نماز نكنند ، بزنيد . و پدرم « 26 » - رحمة اللّه عليه - چنين گفتى كه اين خبر دليل
هامش
( 1 ) . بر .
( 2 ) . با زيردستان نيكويى كنيد .
( 3 ) . صلى اللّه عليه و سلّم .
( 4 ) . + بار .
( 5 ) . روز .
( 6 ) . آن مرد گفت من هيچ به از آن نمىدانم كه آزاد كنم ايشان را ، تو گواه باش كه همه را آزاد كردم از بهر خشنودى مولى تعالى .
( 7 ) . + به خبر .
( 8 ) . نخست فرزندان را نامى نيكو نهند .
( 9 ) . بپرورند .
( 10 ) . فرزند نرينه .
( 11 ) . چه پوشاننده را .
( 12 ) . + نيز .
( 13 ) . بدان .
( 14 ) . رضوان اللّه تعالى عنهم اجمعين .
( 15 ) . + نرم و .
( 16 ) . فرمودندى .
( 17 ) . در پوشيدندى .
( 18 ) . كه گفت .
( 19 ) . يعنى .
( 20 ) . + وى .
( 21 ) . رسيد .
( 22 ) . فرمايند .
( 23 ) . + كه فرمود .
( 24 ) . فرمايند .
( 25 ) . + كه فرمود .
( 26 ) . پدر من رحمه اللّه تعالى .