اگر تو بياموزى اى پور باب * به همّت بلندتر شوى ز آفتاب
و گر هيچ دل را بمانى تو كور * پس افزون نهاى اى پسر بر ستور « 1 »
ز دانش چه چاره بود اى پسر * به دانش جدايى تو از گاو و « 2 » خر
و از صحبت بدان و بىهنران بازدارد ، « 3 » چه پدر من - رحمة اللّه عليه - « 4 » اين دو « 5 » بيت آفريننامه « 6 » بسيار گفتى : « 7 »
ز نادان سخن مشنو و مشنوان « 8 » * كه جز بر تباهى نگردد « 9 » زبان « 10 »
كه بيگار بيكار خواهد ترا * به بيهودگى بازدارد ترا « 11 »
و از حسدگى [ ؟ ] به گلو بازدارد ، « 12 » چه در آفريننامه گفته است :
بيت « 13 »
نشان تو گفته « 14 » است مرد مجرگ * گلوبنده بنده است تا روز مرگ
و به املا از پدرم - رحمه اللّه - اين دو بيت تازى در همين معنى نوشتهام از عبد اللّه بن عمر [ و ] بن العاص رضى اللّه عنه : « 15 »
شعر
اذ المرء لم يترك طعاما يحبّه * و لم ينه نفسا عاديا « 16 » حيث يمّما
قضى و طرا منه و عاد رسبه [ كذا ] « 17 » * اذا ذكرت امثالها تملا الفما « 18 »
پارسى اين بود كه چون مرد را هرچه [
b
27 ] آرزو آيد « 19 » تكلّف آن كند تا بيابد و بخورد و تن خود را بازندارد از قصد كردن به كارهاى ناشايست « 20 » وقتى كه به مراد تن برسد
هامش
( 1 ) . پس افزونى ناورى بر ستور .
( 2 ) . « و » ندارد .
( 3 ) . دارند .
( 4 ) . پدرم رحمه اللّه تعالى .
( 5 ) . « دو » ندارد .
( 6 ) . + را .
( 7 ) . + نظم .
( 8 ) .T: مشنوانش .
( 9 ) . + و .
( 10 ) .T: زبانش .
( 11 ) . به بيهودگى يار خواهد ترا .
( 12 ) . « و از حسدگى [ ؟ ] به گلو بازدارد » ندارد و در اينجا مطلبى آمده : [ و خواجه حاتم گفته است . . . به تدبيرها تو بازدار . [b10 -b9 ] كه در همين فصل در نسخهءTدر جاى ديگر (b19 -a17 ) آمده است .
( 13 ) . نظم .
( 14 ) .T: گفت .
( 15 ) . و به املا نوشتهام از پدر خود - رحمه اللّه تعالى - اين دو بيت تازى در همين معنى از عبد اللّه بن عمرو بن العاص رضى اللّه تعالى عنه .
( 16 ) . غاويا .
( 17 ) . شايد : و سبّه ،
( 18 ) . بيت از لحاظ تذكير و تأنيث اشكال دارد .
( 19 ) . كند .
( 20 ) . ناشايسته اگر .